معصومه یا شیوا ۲

اوت 23, 2010

این وضعیت تا جائی کشید که روزی شراره من رو به شرکتی که داشت اونجا کار می کرد دعوت کرد و با یه مردی قوی هیکل و چهارشانه اما واقعاً خوش تیپ آشنا کرد یعنی شراره توی اون شرکت به عنوان منشی بود البته خودش گفته بود که با صاحب شرکت رابطه هم داره وقتی من رو به صاحب شرکت و اون مرده معرفی می کرد امیر رو به عنوان وکیل شرکت معرفی کرد یه چندبار اون رو توی گلستان دیدم اولش فکر کردم اتفاقی اون رو دیدم اما بار سوم من رو دعوت کرد باهم یه جای بشینیم . امیر شروع به صحبت کرد و خیلی متین و با وقار صحبت می کرد اما من از نوع صحبت کردنش عاشقش شده بودم اما چیزی بهش نگفتم . چندبار هم باهم جلسه گذاشتیم دوست داشتم ببینم وضع مالی اون چطور هست خلاصه با هم یکی دوبار دفترش رفتم خیلی باکلاس بود و با هم یه چند جا که ادعا می کرد داره همزمان با وکالت ساختمان سازی می کنه و…. من هم عاشق خودش بودم و هم حس می کردم اگه از شوهرم جدابشم و با امیر ازدواج کنم خوشبخت می شم امیر هم خیلی برام قربون صدقه می رفت تا اینکه یک روز دعوتم کرد برم دفتر کارش. ساعت چهار بود که رفتم اونجا کلی باهم حرف زدیم اون مهربانت تر از همیشه بود کنارم روی مبل چرمی نشست و دوباره شروع کردیم به حرف زدن که اون دستش رو انداخت دور گردنم طوری که انگشتان دستش از روی مانتو روی سینه هام افتاد گرمی دستش رو روی سینه همام حس می کردم و کم کم تحرکات سفت شدن سینه هام رو حس کردم . مخالفت نکردم و اون بعد از مدتی صورتش رو آورد جلو و گفت …..: عزیزم می تونم ببوسمت چشمام رو بستم و گفتم ….: آخه ….. آخه نداره واقعا ً که دوستت دارم بعد بدون اینکه صبر کنه لبهام رو به لبش چسباند و محکم من رو بغل کرد من رو می بوسید و بیشتر به خودش فشار می داد صورتم رو به صورتش می مالید و بو می کرد دستهاش هم تمام بدنم رو ماساژ می داد تا اومدم به خودم بیام دیدم روی مبل چرمی داز کشیدم و امیر روی من خوابیده و هی من رو می بوسه من هم خوشم می امد و نمی خواستم مقاومت کنم . امیر هم دید که من مخالف نیستم دکمه های مانتو رو باز کرد و همینجور که روی من میلولید مانتو رو از تنم درآورد و دوباره شروع کرد به مالیدن سینه هام وقتی دست می کشید متوجه شد که من از زیر لباس سوتین نپوشیدم یه لبخند زدو گفت ……: وای که شما همون زنی هستید که من همیشه آرزو می کردم باهاش ازدواج کنم -با یه چشمک بهش گفتم …: چطور مگه چیزی نگفت و از لب بلوزم گرفت و کشید بالا و با دیدن پستونهای سفت و ورم کرده من تحمل نکرد با سر شیرجه زد و نوک سینه راستم رو به دهن گرفت و شروع کرد به مکیدن چنان میک می زد که آخ و اوفم بلند شد . گرمی کیرش رو روی شلوار لی تنگم حس می کردم و پف کردگی روی شلوارش می شد فهمید که شق شق شده امیر اون رو به من می مالید و با دستهاش سینه هام رو می مالید به هم و لای اون رو با زبون لیس می زد . واقعا از این کار امیر لذت می بردم این کار اون خیلی طول کشید . انگار می دونست که من خیلی حشری هستم دست آخر رفت پائین تر و با شکمم باز می کرد و می بوسید دستش رو انداخت و دکمه شلوارم رو باز کرد و زیپ رو هم بلافاصله پائین کشید مهلت نداد و محکم کشید پائین چون شلوار به تنم تنگ بود شرتم هم به همراه شلوار پائین کشیده شد که با دیدن کس تراشیده شده و ترو تمیزم دیوانه شد و دیگه بقیه شلوارم رو پائین نکشید و روی زانوهام ول کرد و رفت سراغ کسم یه دستی کشید و گفت …..: جون تو شرتم پات نبود – یه خنده ای بهش کردم گفتم ….: نه دیونه تو هول هستی این هاش توی پام بود -بعد سعی کردم شلوارم و شرتم رو از پام در بیارم و پرت کردم یه طرف و با دستم شرت سفیدم رو برداشتم و جلوی صورتش گرفتم . امیر با دیدن شرتم اون رو از من گرفت و مچاله کرد روی صورتش و شروع کرد به بو کشیدن بعد گفت …..: وای جون چه عطری عزیزم همیشه عطر بهش می زنی ؟ ….. : آره من هر هفته اپیلاسیون می کنم و هر روز بعد حمام به همه جام عطر می زنم ……: جون دارم می بینم انصافاً که خیلی خوشکل هستی ببخشید مثل این مانکن های زیبا توی سایتهای اینترنتی شدی – یکمی از این حرفها باهم زدیم که امیر دیگه نمی تونست خودش رو بیشتر از این – کنترل بکنه شرتش رو که پائین کشید با دیدن کیر به اون کلفتی و بزرگی هم باورم – نمی شد و هم شوکه شدم وای خدا اصلاً غیر قابل تصور بود البته امیر هیکل درشت و تنومند داشت اما هرگز فکر نمی کردم کیرش به اون بزرگی و کلفتی باشه بی اختیار وای گفتم که امیر با غرور تمام نگاهی بهم کرد و گفت …….: جونم عزیزم چی شد…….: وای امیر این چیه دیگه یه خنده ای کرد و از ته کیرش کرفت و به سمت من بلندش کرد بعد گفت …….: مگه چیه هنوز کاملا شق نکردم ……: وای بمیری هنوز شق نکردی اینجوری هست وای به اینی که شق کنی ……: خوب حالا توی که بره اون وقت می بینی با این جمله هردوتا پام رو داد بالا که خودش رو زیرم جا کنه . با یه لندی برگشتم بهش گفتم …….: نه نه امیر کافیه اصلا ً…….: ا چرا عزیزم هنوز اصل کاری مونده واسه چی …….: راستش راستش …….: خوب فهمیدم باور کن مواظب هستم اصلاً اذیتت نمی کنم سعی می کنم هرجای که بیشتر دردت اومد دیگه ادامه ندم با این حرفها و نوازشهاش من کاملاً خر کرد بعد ازش خواستم یکمی چرب کنه .که زود بلند شد و از توی کشوئی میزش یه تیوپ بیرون آورد شبیه کرم نبود ازش پرسیدم اون چی هست که گفت هیچی یه کرم که هم چرب می کنه و هم بی حس کننده است . با نوک انگشتش با دقت به همه جای کیرش مالید تازه داشت راست راست می کرد از قبل هم بزرگتر شد از دیدن کیرش دلم داشت هوری می ریخت می دونستم باید
خیلی درد داشته باشه بعد خم شد و از همون کرم به لبهای کسم مالید چنان با دقت این کار رو می کرد که معلوم بود توی کارش خیلی وارد هست یکمی از همون کرم رو هم به کونم مالید که با انگشت یه ذره فشار داد تا بند انگشتش توی کونم رفت دستش رو عقب زدم و بهش گفتم …….: اوی اوی نه دیگه اونجا نه …….: وای عزیزم اصل کاری که اونجاست …….: نه خیر هم ببین راست میگم امیر اگه بخوای اون کار رو بکنی همین الان می رم ……: خوب خوب هرچی تو بگی بعد کرم رو روی میز گذاشت و من رو روی مبل چرمی خوابوند خودش هم به لبه مبل تکیه داد بعد پاهام رو گذاشت روی شانه هاش حالا لای پاهام کاملاً از هم باز شده بود و آماده دریافت کیر کلفت امیر بود. اصلاًعجله نداشت خیلی خونسرد و با دقت سر کیر کلفتش رو به لبهای کسم می مالید و با چوچولم بازی می کرد انقدر این کار رو کرد که حس می کردم که کاملاً حشری شدم لبهای کسم از شدت تحریک کلفت تر شده بود امیر هم مالش های خودش رو رفته رفته بیشتر می کرد که یک دفعه سوزش عجیبی توی کسم حس کردم بی اختیار جیغی کشیدم و واسه تحمل به چرمی مبل چنگ زدم . راحت می تونستم تو رفتن کیرش رو توی کسم حس کنم یکمی سرم رو بالا آوردم تا ببینم توی چه وضعیتی هستم وای هنوز چیزی تو نرفته بود شاید یک سوم کیرش تو من نبود اما بقدری داشتم می سوختم که حد نداشت . بی اختیار ران های پام که نزدیک صورتش بود شروع به لرزیدن کردم و از اون می خواستم که تو تر نبره ……..: وای ای ای امیر بسه بسه دیگه تحمل ندارم تورو جون خودت بسه دارم می میرم آخ که داره بدجوری می سوزه ……..: وای جون جون باشه بیشتر از این تو نمی برم وای نمی دونستم چکار کنم هنوز حرکت رفت و برگشتی انجام نداده بود می دونستم اگه بخواد این کار رو بکنه از درد می میرم توی همین فکر بودم که امیر آروم آروم کیرش رو کشید بیرون اما دوباره داد تو این کار رو به آهستگی انجام می داد تا من کمتر اعتراض بکنم . اما رفته رفته حرکتش رو تند تر می کرد من هم دردم بیشتر می شد و بیشتر جیغ می کشیدم سرم رو بالا گرفته بودم نمی تونستم راحت نفس بکشم و هی جیغ و داد می کرد و از امیر می خواستم که تموم کنه اما انگار امیر از این وضعیت بیشتر لذت می بره . با اینکه به قول امیر کرم بی حس کننده مالیده بود بهم اما واقعاً از درد داشتم به خودم می پیچیدم چنان مبل رو چنگ زده بودم که بعدا که کارمون تمام شد دیدم یه چند جای روکش مبل رو با ناخنم کندم . توی این وضعیت بودم و اصلاً نمی تونستم سرم رو بالا بگیرم تا ببینم توی چه وضعیتی هستم چون هرچی من با زور خودم رو عقب می کشیدم تا اون بیشتر از اون تو نبره اما امیر هم پیشروی می کرد تا جائی که سرم به تکیه گاه مبل گیر کرده بود کمر و پاهام هم که کاملاً در اختیار امیر بود هیچ راهی جزء اینکه درد رو تحمل کنم تا اون راحت بشه و من رو ول کنه . اما انگاری تمومی نداشت وقتی موهای پرپشت کیرش رو روی پوست بغل کسم حس کردم فهمیدم که امیر زده زیر قولش و همه اون کیر کلفت رو توی من جا کرده با هزار زورو زحمت یکمی خودم رو جابجا کردم تا وضعیتم رو ببینم و به زور بهش گفتم ……..: آخ نامردی کردی امیر قول دادی که تا ته نکنی اما انگاری اون دیونه شده بود جوابم رو نمی داد و مشغول کار خودش بود از تو حس می کردم که رحمم داره پاره میشه اما هیچکاری نمی تونستم بکنم امیر دیونه شده بود توی همین حال بودم که امیر جفت پاهام رو از روی شانه هاش برداشت و جفت جلوی من گرفت و چندتا ضربه به همین شکل بهم زد که از درد داشتم می مردم فکر کردم کارش تموم شد اما وای چون همین جور که کیرش توی کسم بود با چرخواندن پاهام من رو به پشت برگرداند از درد یه چند ثانیه هیچی نفهمیدم حتی گوشهام اون لحظه صدای جیغ خودم رو نشنید نفهمیدم چی شد اما وقتی یکمی حالم جا آمد دیدم روی مبل دمر خوابیدم و پاهام روی زمین افتاده و روی زانو به مبل تکیه داده بودم و سینه هام روی مبل قرار گرفته بود اما هنوز کیر امیر توی کسم بود و هی تند وتند داشت حرکت رفت و برگشتی می کرد جای برای اعتراض نداشتم کاملاً در اختیار اون بودم و هیچ کاری نمی تونستم بکنم چون با اون هیکل قوی خودش من رو کاملاً بغل کرده بود و اصلا ًنمی گداشت حتی یه تکان هم بخورم . درست نیم ساعت بود که من رو داشت از کس می کرد اما نمی دونم چرا آبش نمی آمد از این روش هم که خسته شد کیرش رو بیرون کشید و کنار مبل روی زمین داز کشید و ازمن خواست روی کیرش بشینم با ناله و زاری بلند شدم ازش خواهش کردم که دیگه تموم کنه اما اصرار می کرد چاره نداشتم پاهام رو از هم باز کردم و به دوطرف پاهش گذاشتم و آروم روی کیرش به حال چنباتمه نشستم مجال نداد با نزدیک شدن کسم فوری کیرش رو کرد توی کسم و محکم بغلم کرد توی این وضعیت یکمی راحت تر بودم و درد کمتری داشتم دستاش همش داشت کار می کرد و چنان من رو محکم بغل کرده بود که موهای سینه هاش کخ به پستونام مالیده می شد یه حس خوبی بهم دست می داد حالا دیگه من هم اورگاسم شده بودم حس کردم که داره سوراخ کونم رو با انگشت می ماله که یهو انگشت وسطش رو کرد تو وای درد داشتم جیغ کشیدم و دستم رو بردم جلو تا نزارم بیشتر ببره تو اما مچ دستم رو گرفت و کنار کشید با دست دیگم این کار رو کردم که اون رو هم کنار زد با هربار ضربه از پائین به کسم دوسه بار انگشتش رو توی کونم جلو و عقب می کرد راستش تا اون موقع هم زمان از دو طرف تحریک نشده بودم . از من انکار بود و از اون اجبار که حوصله اش رو سر بردم که یهو هم خودش و هم من رو بلند کرد و محکم روی مبل به حال دمر انداخت اولش فک
ر کردم دوباره می خواد از کس بکنه اما وقتی دیدم سر کیرش به کونم چسبید فهمیدم که می خواد چکار بکنه سعی می کردم نزارم کارش رو بکنه و هی ازش خواهش ی کردم اما دیوانه وار مشغول کار خودش بود دو سه بار بهش لگد زدم اون هم چند تا سیلی زد روی کپل کونم . کونم رو چنان سفت گرفته بودم که نتونه هیچ کاری بکنه اما همچنان سعی می کرد که چاک کونم رو از هم باز کنه با دست از پشت چنگ زدم به ران پاش و محکم ناخنم روکردم توی پاش که یکمی زخمی شد اما دست بردار نبود موچ هر دو دستم رو گرفت و پشت کمرم نگه داشت یه چند تا سیلی محکم زد به کپلم یه لحظه شل شدم که امیر از فرصت استفاده کرد و سر کیرش رو تونست بمنه تو کونم چون چربی هم بود کمک کرد تا راحت تر بتون این کار رو بکنه باز هم از شدت درد البته اینبار بیشتر بود هم گوشهام چیزی نشنیدن و هم از حال رفتم اما هنوز درد رو حس می کردم امیر هرچی زور داشت داشت می داد طوری که از شدت لذت اون هم داشت داد می زد هرچی تو تر می رفت دردم بیشتر می شد حس کردم که کونم داره از هم جر می خوره چنانان می سوختم که حدو حساب نداشت از شدت درد گریه ام گرفت اما امیر دیونه اصلاً گوشش بدهکار نبود از ناچاری با مشت روی مبل می زدم و چندتا هم فحش نثار امیر کردم و می گفتم که نامرده اما امیر از این کارهام بیشتر لذت می برد چون هرچی من فحش می دادم اون تندتر حرکت رفت و برگشتی کیرش رو انجام می داد هنوز هم باورم نمی شه کونم چه جوری اون کیر کلفت و بلند رو توی خودش جا داد اما حس می کردم که الان باید روده هام از هم پاره بشه چنان درد داشتم که قابل وصف نیست بعد از مدتی کیرش رو کشید بیرون و چند لحظه بعد گرمی آب کیرش رو روی کپل کونم و کمرم حتی تا پشتم و گردنم که پاشید حس کردم . یه چند دقیقه به همون حال ماندم بعد که برگشتم دیدم امیر از ضعف روی زمین دراز کشیده و با کیرش بازی می کنه غرق در عرق با ناراحتی چند تا فحش نثارش کردم و گفتم …….: امیر خیلی بی شعور قرارمون اینجوری بود احمق …….: وای شیوا جون مرسی تا حالا اینجوری کون نکرده بودم ……: برو گم شو احمق نفهم دیوس من و باش که فکر می کردم دوستم داری می رم ازت شکایت می کنم که امیر با ناراحتی از روی زمین بلند شد و دو تا کشیده زد توی گوشم و گفت …….: برو جنده خانومی هرکاری خواستی بکن . مگه جنده نیستی اصلاً تصور نمی کردم که امیر بزنه توی گوشم هنوز در سیلی رو توی گوشم حس می کردم از ناراحتی زدم زیر گریه و نا خواسته حمله کردم طرفش و با فحش بهش گفتم ……: جنده اون نه نه ت بی شرف که امیر من رو گرفت و گفت …..: چطور شد می خوای چکار کنی مگه از رو نرفتی هان حالا نشونت می دم بعد روی من نشست و دونا کشیده زد توی صورتم و با دست صورتم رو گفت و فشار داد تا دهنم از هم باز بشه و با دست دیگه کیرش رو چسبوند به لبهای دهنم و با حرص و عصبانیت گفت ……..: بیا حالا نشونت می دم جرت می دم جنده تا به فهمی با کی طرفی وای کار رو بیشتر خراب کرده بودم وقتی دست انداخت و دو تا انگشتی کرد توی کسم کشید بالا فهمیدم که واقعا می خواد جرم بده هلش دادم از روم کنارزدم و شروع کردم به التماس کردن …….: باشه باشه امیر غلط کردم باشه امیر ولم کرد و از روی من بلند شد و گفت …….هان حالا شد یه چیزی یالا بلند شو کس و کونت رو جمغ کن بزن به چاک تا دوباره نکردم توی اون کونت سریع از جام بلند شدم و شرت و کرستم رو از این ور و آن ور پیدا کردم و با عجله پوشیدم گریه ام گرفته بود از اینکه گول این آدم کثیف رو خورده بودم . اما امیر همچنان داشت بهم بدو بیرا می گفت …….: جنده نیستی هه هه آره من که باورم شد تو شوهر داری خاک تو سر شوهرت بعد زد زیر خنده . از توهین های اون بیشتر عصبانی می شدم اما از ترسم چیزی نگفتم و لباس هام رو پوشیدم و وقتی می خواستم برم بیرون با گریه بهش گفتم ……..: من گول تورو خوردم اما خدا عوضش رو در میاره ……..: برو بابا جنده هام مگه خدا دارن ؟سریع از پله ها پائین آمدم و خودم رو به خیابان رسوندم و اولین تاکسی دست بلند کردم و دربستی گرفتم . توی تاکسی هنوز کونم می سوخت درد داشتم تمام بدنم بو می داد بوی آب منی کثافت امیر بود هرجوری توی صندلی تاکسی جابجا می شدم اما بازهم کونم درد می کرد تا بالاخره رسیدیم خونه پیاده شدم و رفتم یک راست حمام . یه دوش گرفتم و حوله ام رو پوشیدم و از خستگی روی تخت همینجوری لخت خوابم برد .وقتی از خواب بلند شدم هوا تاریک شده بود اما شوهرم هنوز نیامده بود توی تاریکی اتاق بلند شدم و لباس پوشیدم و بیرون آمدم . رفتم آشپزخانه هنوز از دست امیر ناراحت بودم نمی دونستم برم شکایت بکنم یا نه اما می ترسیدم هنوز کونم درد می کرد یکمی هم خارش داشت ئو سه بار حین کار از رو دامن و شرت سوراخم رو خاروندم که دست آخر از زیر دامن دستم رو بردم و از روی شرت یکمی مالیدم و خوارش دادم دستم یکمی تر شد دستم رو بیرون کشیدم دیدم خیس شده بو کردم بوی بدی داشت دامنم رو بالا زدم و شرتم رو پائین کشیدم دیدم کثیف شده بود رفتم جلوی آینه میز توالت پام رو به یک طرف گذاشتم و خم شدم وای دیدم کونم یکمی پاره شده و کنترل نداشتم که خودم رو جمع و جور کنم آی وای یکمی پماد زدم نا شب خوب بشه خدا خدا می کردم که امشب شوهرم هوس نکنه . اما متاسفانه شب وقت خواب هرچی بهانه آوردم اما شوهرم قبول نکرد وقتی لختم کرد با تعجب بهم گفت شیوا چیه شده چرا کبود شدی وقتی چشمش به سوراخ کونم افتاد بیشتر ناراحت شد و کم کم سوال و جوابهاش من رو کلافه می کرد که کم کم ناراحت شد و موضوع رو متوجه شد و شروع کرد به ناسزا گفتن که تو
به من خیانت کردی به حسابی منو کتک زد من با گریه و زاری التماس می کردم اما توی اتاق منو زندانی کرد . فردا هم بزور من رو کلانتری برد و از اونجا شکایت و شکایت بازی اولش من قبول نکردم و گفتم اون خودش این بلا رو سز من آورده اما بعداً که توی پزشکی قانونی معاینه شدم قیول نکردن دیگه خیلی دیر شده بود تا من قضیه امیر رو پیش بکشم چون معلوم بود که من به شوهرم خیانت کردم . کارم بدجوری گره خورده بود چند هفته توی زندان بودم و منتظر حکم دادگاه که حتماً سنگ سار بود توی اون چند هفته دیوانه شده بودم پدرو برادرانم هم از ترس آبروی خودشان من رو رها کرده بودن از ترس شبها کابوس می دیدم .جلسه آخر دادگاهم آخونده خیلی هیز بود از اون هیکل و خوشگلی من خوشش آمده بود سعی کرد توی اتاق دادرسی تنها باشیم رو به من کرد و گفت ……..: من میتونم تو رو از سنگ سار نجات بدم حداقل شلاق بخوری اما یه شرطی داره با ناباوری نگاهش کردم اصلاً باورم نمی شد این همون قاضی هست که داره اینجوری با مهربانی بامن حرف می زنه زبونم بند آمده بود نمی تونستم حرفی بزنم ولی با لکنت بهش گفتم …..: چه جوری حاج آقاخندید و گفت ……: خوب اونش بامن البته اگه شرط من رو قبول کنی اول متوجه منظورش نبودم گفتم …….: چه جوری حاج آقا به من رحم کنید نمی خوام بمیرم وزدم زیر گریه و توی همون حال گفتم …….: باشه هر شرطی باشه قبول دارم با اون چشمای هیزش نگاهی بهم کرد و گفت …….: شما دختر زیبای هستید همشیره اگه موافقت فرمائید در صیغه من باشید من یک جوری به شما کمک کنم چاره نداشتم با التماس قبول کردم و دوباره برگشتم توی بازداشتگاه دو شب بعد عصر بود که من رو دوباره پیش قاضی بردن یک برگ صیغه نامه بود که جلوی من گذاشت و از من خواست تا آن را امضاء کنم از ترس بدون اینکه بخونم همه جاهای که اون گفت من امضاء کردم . چند روز بعد دادگاهم بود وقتی رای رو برایم خواندن نمی دانتستم بخندم یا گریه کنم و دادگاه به جهت اینکه من در دادگاه آخر اقرار نکرده بودم و این رو قاضی برایم یاد داده بود که بنویسم از سنگ سار نجات پیدا کردم و فقط 74 ضربه شلاق برایم بریدن . البته شلاق رو به صدقه سری کس و کونم نخوردم چون شبی که فردا قرار بود من رو شلاق بزنن انگار قاضی اجرای احکام فهمیده بود که من با قاضی رو هم ریختم . چون شب من رو بردن تاقش و وقتی تنها شدیم اون هم مثل همون قاضی شروع کرد به تعریف و تمجید از من اما مثل اینکه خیلی حشری بود چون درخواست آقا نقد نقد بود واسه همین درو از پشت قفل کرد و اول براش یه ساک حسابی زدم و بعد روی همون میز یه کس و کون حسابی بهش دادم که چون از این وضعیت چندان لذت نبردم جزئیاتش رو برای شما تعریف نمی کنم . وقتی برگشتم توی بازداشگاه شب توی خواب فکر کردم آره دیگه حسابی جنده شدم . از فردا هم که آزاد می شدم قرار بود شش ماه در صیغه حاج آقا باشم . فردا هم توی اتاق قاضی اجرای احکام یه ساک براش زدیم و این شد 74 ضربه شلاق ما …..؟!!!!

Advertisements

لز با نرگس

اوت 13, 2010

با سلام من دختری هستم 22 كه مجرد هستم و با دوستم نرگس تویه یه خونه نقلی تویه تهران زندگی میكنم من دانشجو هستم و دوستم نرگس یه آرایش گر هستش.

اونم مثل من مجرد هستش خوب اما من الان حدود یك سال كه با نرگس هستم تویه این مدت خیلی دلم میخواست بدن خودم رو با بدن نرگس مقایسه كنم می خواستم سینه هاش رو كامل نگاه كنم اما من كمی خجالت میكشیدم كه این موضوع رو به نرگس بگم اون پیش من بدون كرست مینشست و سینه هاش رو باز میزاشت اما من میخواستم اون سینه ها رو نوازش كنم تا اینكه خجالت رو كنار گذاشتم موضوع رو باهاش در میون گذاشتم قبول كرد شب بود من اول لخت شدم بعد هم نرگس اون از بدن من تعریف میكرد منم از بدن اون بدن نرگس واقعا زیبا بود اندازه سینه هاش تقریبا 65 بود با بدنی كاملا زیبا كه اون سینه ها زیبا ترش كرده بود با كس كاملا بی مو این از عادات نرگس بود خودش بهم گفته بود دیگه تحمل نداشتم بهش نزدیك شدم میخواستم به سینه هاش دست بزنم تا دستم رو بردم دستم رو كنار زد با تعجب گفت ساحل چیكار می خوای بكنی منم گفتم كه میخوام سینه ات رو نوازش كنم لبخند شیرینی زد گفت مطمئنی ؟
منم گفتم آره اون به من نزدیك شد لباش رو گذاشت رو لبام و شروع كرد به بوسیدن با دستاش هم سینه ام رو میمالید یه حال تازه ایی پیدا كردم كه برام تازگی داشت بعد منو خوابوند و خودش رفت سراغ سینه ام و شروع كرد به بوسیدن و لیسیدن سینه ام داشتم از این كارش لذت میبردم.

بعد كه حسابی سینه ام رو بوسید كم كم رفت پایین تر تا به كسم رسید اول كمی كسم رو مالید بعد با زبونش شروع كرد به لیسیدن اطراف كسم زبونش رو هل میداد تو كسم داشتم لذت میبردم ازش خواستم كه كارش رو ادامه بده ازش خواهش میكردم كه این كارش رو بیشتر انجام بده با یكی از دستاش هم یكی
از پستونام رو میمالید كسم رو لیس میزد خیلی با علاقه این كارو میكرد تا كه كاملا كسم خیس شد و ارضا شدم تا متوجه شد اومد كنارم و لبام رو بوسید از من خواست كه همین كار رو براش انجام بدم. منم شروع كردم به مالیدن پستوناش اول سر سینه اش رو بوسیدم بعد مثل وحشی ها شروع كردم به مكیدن
و بوسیدن سینه اش كمی آه اوه میكردبعد از كمی كه این كا رو كردم یه راست رفتم سراغ كسش شروع كردم به بو كردن كسش با زبونم آروم اطراف كسش رو ملیسیدم مثل خودش زبونم رو تو كسش هل میدادم با این كارم لذت میبرد چوچولش رو حسابی ملیسیدم ازمخواست كه با انگشتم بكنم تو كسش منم همین كار رو كردم دیگه صدایه ناله هاش بیشتر شده بود خودشم طوری تكون میداد كه بدون حركت انگشتم میرفت تو كسش كمی كه این كار رو ادامه دادم آب
كسش اومد. اونم ارضا شد بعد ازم خواست كه به صورت69 لاتین بخوابیم كه این واقعا برام خیلی لذت بخش بود اون كس من رو لیس میزد منم مال اون رو صدای ناله هاش هم به من لذت میداداین كار رو تا جایی ادامهدادیم كه هر دوتامون ارضا شدیم بعد من خسته شدم و شب رو تو بغل نرگس خوابیدم. این یك تجربه بسیار خوبی برایه من بود واقعا خیلی برام لذت بخش بود كه توصیفش غیر ممكنه
بعد از اون شب هر شب كار ما شده همین.


سکس با زن یه سپاهی (بسیجی)

اوت 1, 2010

با سلام خدمت دوستان عزیز
من اسمم بهروزه و 23 سال دارم میخوام داستان خودمو که دو سال پیش اتفاق افتاد براتون تعریف کنم.
من بچه شهرستانم  و خوزستانیم و در نوع خود یک بچه بسیار باهوش (خرخون) و ریاضیم هم خیلی توپه . بالاخره تو کنکور ، دانشگاه تهران قبول شدم و بهمون تو تهران خوابگاه دادن.
از قیافه خودم بگم که از بس آفتاب جنوب خورده یکم سبزه شده ولی چشمای سبزم داخل اون رنگ صورتم خودنمایی میکنه واسه همین قیافه بدی ندارم و نسبتاً خوش قیافم.
ماجرا از اونجا شروع شد که میخواستم با مترو برم مصلی برا یه کاری. تو مترو که وایستاده بودم که یهو یه خانم 23-22 ساله (که بعدااًفهمیدم 28 سالش بوده) چادری ولی فوق العاده خوشگل اومد وایستاد بغلم . چون چادری بود تخم کاری رو نداشتم . تو فکر این بودم که چطور راه ارتباطی باز کنم که یهو گوشیش که داشت حرف میزد و میخواست بذاره تو کیفش از دستش اوفتاد زیر پای من، من سریع خم شدم و گوشی رو اوردم . یه نوکیا 5800 داشت که یه Wallpaper قشنگ روش بود وقتی گوشی رو بهش دادم ازم تشکر کرد و من هم ازش خواستم wallpaper رو اگه میشه برام بفرسته   با یکم تاخیر قبول کرد و فرستادش حالا اسم بلوتوثش رو می دونستم .
به ایستگاه اولی که رسیدیم سریع جیم فنگ شدم تو واگن بغلی و باید شانس می آوردم که گوشی دستش باشه و بلوتوثشم روشن. رفتم رو یکی از note های داخل گوشی که برای چنین مواقعی (توی پارک و مترو و جاهای شلوغ) که حاوی  جملاتی بود که از طرف درخواست دوستی میکرد و send via Bluetooth زدم و دیدم بولوتوثش روشن و ok هم کرد تو کونم عروسی شد . حالا باید میدیم جواب میده یا نه ؟ داشتم به جمله بعدیم فکر میکردم که یهو بلوتوث اومد . خودش بود !! سریع yes زدم و بازش کرد مثل من با Note جواب داده بود و شماره ای داده بود و نوشته بود «بعد از ساعت 11 شب sms بده» حالا 50% راه رو رفته بودم.
کارم و کردم رفته بودم خوابگاه و منتظر شدم ساعت 11 بشه. اینو بگم که من فقط میخواستم باهاش دوست بشم و ابداً فکراینو نمیکردم که شوهر داره و فکرسکس باهاش رو نداشتم. فقط یه جورایی ازش خوشم اومده بود.
ساعت حدود 11.15 بود که بهش sms دادم و اونم جواب داد و sms بازی شروع شد. همون شب فهمیدم که بابای دختر یکی از خر فرمانده های سپاهه و وضعشون از صدقه سری آقا بزرگه به شدت توپه و شوهر گرامیشم شغلش لنگه بابای بزرگوارشونه واسه همینم دختره این تیپی میاد بیرون. و فهمیدم 28 سالشه و کپ کردم و دیگه قید دوستی باهاش رو زدم.
دو سه شبی sms ندادم تا اینکه دیدم یه اس ام اس داد و گفت برم به یه رستوران روبروی سینما آفریقا تو خیابون ولیعصر اسم رستوران رو الان یادم نیست . وساعتش رو برام تعیین کرد.
وقت قرار که رفتم اونجا و منتظرش شدم ( البته یکم هم ترس داشتم) اومد. بیچاره با همون تیپی بود که تو مترو دیدش بودم منتها یکم با آرایش بیشتر و یه چادر نازکترو خوشگلتر . بعد از سلام و احوالپرسیهای معمولی رفتیم تو رستوران و نشستیم و مشغول حرف زدن شدیم. اون از خودش میگفت منم از خودم و یه مشت کس شعر واسه هم می گفتیم. سه چهار بار دیگه هم با هم رفتیم بیرون و یه طوری از حرفاش فهمیدم که تو این 3 سالی که ازدواج کردن شوهرش زیاد بهش توجه نمیکنه.
یه روز که تو خوابگاه گرم درس خوندن بودم حدودای ساعت 12 ظهر بود که موبایلم زنگ زد و دیدم طرفه نمیخواستم جواب بدم ولی خیلی نامردی میشد جواب دادم بعد از سلام و احوالپرسی کردن منو دعوت کرد واسه شام برم خونشون تا به شوهرش معرفیم کنه من دیگه از تعجب شاخ دراورده بودم و تخمام جفت کرده بودن و به گه خوری افتادم که بابا غلط کردم و دیگه دختر بازی نمیکنم نمیخواد منو به شوهرت تحویل بدی ، عجز و ناله و التماس میکردم که دیدم گفت نه بابا تو رو به عنوان معلم ریاضی واسه خواهر شوهرم معرفی کردم و اون میخواد ببیندت و اگه تو گزینش قبول بشی یه پول خوبی واسه درس دادن گیرت میاد. قبلاً گفته بودم که ریاضیم خیلی توپ بود . ولی من قبول نکردم ولی یه طوری مطمئن حرف زد که دیگه گفتم یا خایه مال میشیم یا گشاد.
شب با یه تیپ خفن بچه مثبتی رفتم در خونشون که یه خونه ویلایی شیک توی شهرک غرب بود. درو زدم و انتظار همه چیز رو میکشیدم به غیر از ….. . که در باز شد رفتم تو یه خونه ویلایی توپ با استخرو باغچه بزرگ . کس کش شوهرش 32 سال نمیکنه معلوم نبود از کجا پول این ویلا رو اورده بود.
وقتی توی راه پله به استقبالم اومد از تعجب داشتم شاخ که چه عرض کنم دم هم در آوردم. خودش بود . با یه بلوز آستین سه ربع چسبون که رنگ سرخش با رنگ شلوارک سه ربعش هم جور بود پوشیده بود اینقدر سفیدو خوشکل شده بود که حد نداشت. موهای لختش که خیلی قشنگ مش شده بود داشت دیوونم میکرد.
داشتن چشمام در می اومدن که با صداش که میگفت چیزی شده به خودم اومدم و گفتم نه و دستشو کشید جلو و باهام دست داد داشتم بیشتر تعجب میکردم داخل ویلا از چیزها و وسایل لوکس هیچی کم نداشت بعد از مدتی پذیرایی مختصر شامل شربت و میوه بهم گفت بریم شام بخوریم گفتم صبر نمیکنید تا آقا بیاد گفت بعد از غذا میاد!! من هم بلند شدم و رفتم سر میز بعد از غذا کمکش کردم ظرفارو جمع کنه .
بعد رو کاناپه نشستم به صورت خیلی مودب و مشغول تماشای تلویزیون بودم که اومد پهلوم به فاصله 10 سانتیم نشت و شروع کرد به حرف زدن. داشت حرف میزد که گفتم خوش به حاتون عجب خونه بزرگی دارین!! که دیدم خندش قطع شد و با حالتی ناراحت گفت : هیچکدومشون بدرد نمیخوره وقتی تو ازشون لذت نمیبری . گفت که چی شده دیدم بغضش ترکید شروع کرد به درددل کردن که بله حاج آقا از 30 روز ماه یک هفته درمیون خونه نیستن و به کاراشون تو مانورها و پایگاه ها این جور جاها تو شهرستانها میرسن و اون دو هفته ای هم که تهران تشریف دارن شب تنها میان خونه و از صبح تا شب به خایه مالی برای بالا دستیها مشغولن و اصلاً به نیازهای خانمشون رسیدگی نمیکنن.
یه حالتی داشت که خودش رو برای بغل کردن فراهم میکرد منم دلو زدم به دریا و سرشو رو شونم گذاشتم که دیدم بله خانمم بدش نمیاد و من شروع به دست کشیدن تو موهاش کردم .
همون طور که تو بغلم بود گفت نمیدونم چه گناهی کردم که توی چنین خانواده ای به دنیا اومدم که همه چی باید زوری باشه به زور باید چادر بزنی به زور باید شوهر کنی همه چی باید طبق گفته آقایون باشه و سالی یکی دو بار بیشترم بهت نرسن. از گفتن این حرف شاخ در اووردم وهمون طور که سرش رو شونم بود سرش رو اورد بالا و لپم رو بوسید من جا خوردم و خودمو عقب کشیدم . مثل گچ سفید شده بودم و به کنج کاناپه پناه اورده بودم که دیدم دست وردار نیست و اومد به طرفم با دست جلوشو گرفتم و گفتم جون خودت بس کن الان شوهرت میاد بدبخت میشم و بقیه عمرمو باید تو کهریزک و اوین باشم. در حالی که سرش پایین بود گفت : شوهرم شهرستانه و تا آخر هفته نمیاد ، من پشت تلفن اون حرفا رو به تو زدم که بکشونمت اینجا آخه اگه همین طوری دعوتت میکردم و بهونه نداشتم عمراً میومدی . یکم آروم شدم و به طرفم اومد لبشو رو لبم گذاشت وای عجب لبی بود نرم و خوردنی داشتم لذت میبردم که یاد یه چیزی اوفتادم سریع عقب کشیدمش گفتم : اگه یه وقت کسی اومد چی کار کنیم ؟ گفت : نگران نباش. و یه درو اونطرف سالن بهم نشون داد گف اون در پشتیه حیاطه از اون میری بیرون و بعد از در کوچیکی که آخر حیاطه میری تو خیابون. من درو برات باز گذاشتم و قفلش نکردم .
دوباره طرفم اومد ولی ترس و رو تو چشام میدید که دستمو گرفت و برد تو اتاق خواب. بعد دیگه منم که خیالم راحت بود شروع کردم به لب گرفتن ازش شغول لب گرفتن بود که دستش رفت طرف کیر (معظم له) بنده و اون رو گرفت منم دستمو بردم زیر بلوزش کرست نبسته بود و خودشو آماده کرد بود با یک حرکت بلوزش رو در آوردم و شروع به خوردن سینه هاش کردم دیگه داشت پرواز میکرد وبلند آه و آه میکرد و معلوم بود که مدت زیادیه سکس نداشته که دیدم که یه دفعه از زیرم در رفت و منو رو تخت نشوند و کیرم رو در آورد و گذاشت تو دهنش و شروع به ساک زدن کرد . چقدر خوب ساک میزد !!!!!!! داشت آبم میومد که بلندش کردم تا دروازشو ببینم خوابوندمش رو تخت و شلوارشو در اوردم و به شرتش رسیدم از رو شرت شروع کردم به خوردن کسش بعد شرتشو درآوردم عجب کسی بود بدون مو و سفید و زیبا. شروع کردم به خوردن چوچولش و زبونم رو هی تو کسش میکرد و در می آوردم دیگه داشت پرواز میکرد می خواستم یه حال اساسی بهش بدم اینقدر براش خوردم که ارضا شد و یکم آب پاشید رو صورتم. بی حال اوفتاده بود
بعد از مدتی که به خودش اومد بهش گفتم از کجا بذارم گفت از هر کجا دلت میخواد منم گفتم از دو طرف . خندید و گفت : من در اختیارتم هر کاری میخوای بکن . از جلو مشغول شدم سر کیرم رو به سمت کسش هدایت کردم و آروم واردش کردم جیغ خفیفی زد و من آروم شروع کردم به تلمبه زدن. کسه خیلی تنگ و گرمی داشت معلوم بود باهاش زیاد بازی نشده. کم کم با اخ و اوخش و گفتن تندتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتر جرم بدههههههههههه. ریتم منم تندتر شد حدود چهار تا پنج دقیقه تلمبه میزدم که یه جیغ کشید و بدنش لرزید و شل شد و دوباره به اورگاسم رسید ولی من هنوز آبم نیومده بود
دوباره وایستادم تا حالش جا بیاد و من این بار از در عقب میخواستم وارد بشم یکم ترسید و گفت از عقب نه منم اخمی کردم و اون واسه اینکه دلمو نشکونه گفت باشه برو روغن زیتون رو بیار و آروم بذار توش. منم جنگی رفتم روغن زیتون رو اوردم یکم به کیرم زدم و یکم هم به سوراخ اون مالوندم بعد وارد عمل شدم اول یه انگشتم رو گذاشتم تو سوراخش بعد با دو انگشت میکردمش. وقتی یکم باز شد آروم سرش رو توش گذاشتم جیغی زدو گفت : آرومتر درد داره . منم آروم آروم کیرمو میکردم تو کونش وقتی نصف کیرم تو کونش جا دادم یدفعه یه تکون به خودم دادم و همه کیرمو تو کونش کردم یه داد بلند کشید و دستشو زد رو تخت و گفت وای کونم پاره شد داغونم کردییییییییییییی.. ولی من بدون توجه بهش تلمبه میزدم اونم محکم. دیگه اونم داشت لذت میبرد و اخ و اوخ میکرد. کونشم مثل کسش گرم و تنگ بود و اصطکاک کیرم با دیواره ی تنگ کونش لذت خاصی داشت. بعد حدود سه – چهار دقیقه تلنبه زدن بش گفتم داره میاد چیکار کنم گفت بریز تو کونم بعد از چند ثانیه آبمو با تمام شدت تو کونش ریختم و اونم با یه فریاد بلند ارضا شد. بعد دوتامون بی حال روی هم اوفتادیم و همون طور خوابیدیم.
صبح بود که پاشدم دیدم هنوز لخت رو تخت اوفتادم ولی اون بیدار شده بود رفته بود صبحانه درست کنه لباس پوشیدم و میخواستم برم که گفت تا آخر اون روزی که شوهرم بیاد پیشم بمون منم از خدا خواسته اونجا موندم.
یه دوماهی اونطور گذشت و هر وقت شوهرش میرفت شهرستان ما با هم بودیم تا اون میومد و بعداً هم رفتیم یه دفتر ازدواج و با پول دادن به دفتر دار اونجا کاری کردیم که حاج آقا ما رو عقد کنه و بدون نوشتن اسم همدیگه تو شناسنامه ( به کمک دفتر دار عزیز) ما با هم عقد شدیم و هنوز که دو سالی میگذره ماهی 7-8 شب پیش همیم و با هم میخوابیم .

نظــــــــــــر یادتــــــــــــــــــــون نــــــــــــــــره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


داستان سکس علی با مونا

ژوئیه 23, 2010

وقتي از پنجره به بيرون نگاه مي کرد تمامي شهر رو مي تونست ببينه حتي بيرون از شهر و جايي که قرار بود بهترين سکسي که تا اون روزداشته رو تجربه کنه اون به مونا نگفته بود که کجا مي خوان برن با اينکه به خوبي مي دونست اين يکي از خطرناکترين بازيهاي اونه . مونا به اون اطمينان داشت و اونو در انجام کارش آزاد گذاشته بود تازه کمي هم از سورپريزي که در انتظارش بود هيجانزده بود و دوست داشت هر چه زودتر موعد قراري که علي وعده کرده بود برسه رابطه اونا با يه دعوا شروع شده بود سر تساوي حقوق دختر و پسر توي دانشگاه سر کلاس معارف. از اون به بعد اونها خيلي با هم خوابيده بودند و خيلي همديگر رو کرده بودن و هر دفعه هم خشونت بيشتري در اين کارشون بود اونا مي خواستن مرزهاي درونش رو بشکنن و گاييدن رو با آزادي کامل و بدون قيد و بند تجربه کنن.و دست سرنوشت اونها را به درستي به هم رسونده بود چون هر دوتاشون هم عاشق سکس توام با خشونت و درد بودند. هيچ وقت از رابطه سکسي شون تو دانشگاه با ساير دوستاشون صحبت نمي کردن و هميشه از تعريف اون تفره مي رفتن چون معلوم نبود اگه يکي از دوستاشون از رابطه خشونت آميز اونا باخبر مي شد چقدر بهشون مي خنديد يا شايد هم سرزنششون مي کرد. و اونها هميشه از عکس العمل بقيه نسبت به رابطه خودشون مي ترسيدن روز موعود فرا رسيد مونا از پنجره ماشين بيرون رو نگاه مي کرد هيچ حرفي نميزد و فقط براي يه سکس درست و حسابي به سبک خودش لحظه شماري مي کرد وقتي به اتوبان بيرون شهر رسيدن با خودش فکر کرد شايد باز هم ويلاي بهزاد خالي شده و بايد بريم اونجا ولي بعد از گذشت نيم ساعت از جاده فرعي که بايد به ويلاي بهزاد مي رفتن گذشتن ولي علي به اونجا نرفت تقريبا سي کيلومتري از شهر دور شدن کنار جاده يه جاده فرعي خيلي باريک ميون درختهاي کنار جاده وجود داشت که اگر با دقت نگاه نمي کردي اصلا متوجه نمي شدي که يه جاده است وقتي به خودش اومد ديد که اونا دارن کنار جاده يه جايي وسط درختها مي ايستن اونجا اينقدر خلوت و ترسناک بود که با خودش فکر کرد شايد هيچ وقت ديگه اي و با هيچ کس ديگه اي غير از علي قبول نمي کرد که به يه همچين جايي بياد چون احتمال زنده برگشتنش خيلي کم بود ! علي گفت خوب رسيديم خوشگله اگه مي شه از ماشين پياده شو. اونم وقتي ديد علي پياده شد و اومد طرفش پياده شد.علي گفت خوشگلم تو اونجوري که بايد براي کار امروزمون لباست مناسب نيست. فکري براش کردي؟ ناگهان قبل از اينکه چيزي بفهمه ديد که علي دست به کار شد اونو به سمت در عقب ماشين کشيد و حولش داد تا به ماشين تکيه کنه خوب مونا مي دونست که اينجا علي هر کاري که دلش مي خواست مي تونست بکنه بعد علي شروع به لخت کردنش کرد. اول تاپش رو در آورد البته موقعي که اونو از سرش در مي آورد چون به سرعت و وحشيانه اين کار رو کرد با ناخن خودش خراش بدي رو سر مونا گذاشت . اين چيزا زياد براي مونا اهميت نداشت چيزي که مهم بود اين بود که درسته اونجا زياد جاي عمومي اي به نطر نمي رسيد ولي خوب يه جاي کاملا خصوصي هم نبود هر لحظه ممکن بود کسي سر برسه و اونو تو اون وضعيت ببينه و اين براي مونا خيلي سخت بود چون تا حالا جلوي غريبه ها حتي استرژ تنگ يا دامن کوتاه هم نپوشيده بود چه برسه اين که بخواد تو فضاي بيرون از خونه لخت باشه. ولي حالا در موقعيتي نبود که تصميم بگيره حالا ديگه دامن و شرتش هم تا سر زانوهاش پايين اومده بودن حالا ديگه اگه مقاومت مي کرد يا فرياد هم ميزد فقط به ضرر خودش بود يا خودش رو بيشتر زخمي مي کرد يا باعث ميشد کسي رو خبردار کنه. براي همين هم اجازه داد تا علي حسابي لختش کنه بعد علي يه تيکه پارچه چرمي مشکي که بالاش يه بند چرمي داشت رو به کمر مونا بست اون دقيقا از همون لباسهايي بود که تو عکس اينجور سکسهاي ماژوخيسمي ديده بود ولي نمي دونست که علي اونو از کجا آورده اون پارچه چرمي تا سر رونهاش اومده بود و اونو قلقلک مي داد ولي خوب مونا احساس کرد که ازش خوشش مي ياد چون يه جورايي اونو تحريک مي کرد حداقلش هم اين بود که اقلا خودش يه جور پوشش بود جون روي کسش رو تا سر رونهاش پوشونده بود. بعد احساس کرد که دستهاش دارن رو به بالا کشيده مي شن و خودش فهميد که علي از اون مي خواد که صاف بايسته بنابراين تا دستهاش زيادتر کشيده نشدن خودش رو يه کم بالاتر کشيد و صاف ايستاد . بعد ديد که علي توي ماشين داره دنبال چيزي مي گرده. وقتي ديد که علي از اون زير يه صليب بزرگ چوبي در آورد تقريبا نفسش بند اومد . علي اون صليب رو به پشت روي شونه هاش ماليد و سنگينيش رو روي شونهاي مونا ول کرد طوري که صليب بين کمر مونا و در عقب ماشين قرار گرفت وزن اون صليب براي شونه هاي ظريف مونا واقعا زياد بود ولي اون تحمل مي کرد بعد دستهاي مونا رو به طرف عقب برگردوند ومجبورش کرد تا صليب رو بگيره و دستش اينطوري درگير باشه تا نتونه با دستهاش کاري بکنه حالا ديگه دستهاي مونا به پشتش بود درست مثل کسي که دستهاش رو از پشت بستن ولي سنگيني صليب باعث شده بود که کمرش رو خم کنه تا نگه داشتن صليب براش آسونتر باشه . علي گفت حالا پستونهاي خوشگلت ديدن داره و اومد جلوش تا قشنگ پستونهاش رو ببينه چون کمرش رو خم کرده بود پستونهاي گرد و خوشگلش آويزون شده بودن بعد گفت اين دقيقا چيزي نيست که من مي خوام رفت و از تو ماشين چند تا گيره آورد. مونا اون گيره ها رو به خوبي يادش مي اومد اون گيره ها گيره هاي مخصوص نوک پستون بودن که اونها رو دايي علي پارسال از سوپد براش فرستاده بود و علي هم تو جشن تولد م
نا بهش هديه داده بود و همون شب تولد هم يکبار ازش استفاده کرده بود ولي از اونجايي که دردش براي مونا غير قابل نحمل بود اون هديه تولدش رو برگردونده بود و بعد از اون يه بار هم ديگه ازشون استفاده نشده بود. با اين حال الان ديگه کاري از دستش بر نمي يومد بنابراين بي مقاومت ايستاد تا علي يه ساک حسابي سينه هاش رو بزنه اين احساس خيلي خوبي بود ولي اتفاقي که قرار بود بعدش بيفته و درد اون گيره ها باعث مي شد که زياد از اون احساس مکيده شدن سينه هاش حالي نبره . لحظه اي که ازش مي ترسيد رسيد و علي يکي از گيره ها رو بين انگشت شصت و سبابه اش گرفت و باز کرد و به سينه مونا نزديک کرد مونا فقط نفسش رو حبس کرده بود و دندونهاش رو به هم فشار مي داد تا صدايي ازش در نياد و کسي از اهالي اون دور رو بر خبر دار نشه و به اونجا نياد وقتي گيره نوک پستونش رو تو خودش گرفت درد اون از نوک سينه تا تمام بدنش نفوذ کرد از ته دل دلش مي خواست مي تونست جيغ بزنه و کمي از دردش رو اينجوري خالي کنه ولي حيف … وقتي علي شروع به مکيدن اون يکي پستونش کرد براي اولين بار آرزو کرد کاشکي فقط يه پستون داشت علي اون يکي گيره رو هم آويزون سر پستونش کرد و اينجا بود که ديگه اشکهاي ريز مونا از چشمهاش سرازير شد بدون هيچ صدا يا فريادي. عکس العمل علي اينجا فقط يه چيز بود : گريه نکن کس قشنگم ! بعد اون دو تا گيره رو با زنجير مخصوص به هم وصل کرد و يه تيکه چرم کوچولوکه شباهت زياد به يه نوع دستگيره براي اون زنجير داشت به وسط زنجير آويزون کرد اينها همه از ملحقات اون دوتا گيره بود که داييش براش فرستاده بود. بعد گفت ناراحت نباش خودم مي دونم که تو چقدر دوست داري با شلاق من کتک بخوري بعد از اون تيکه چرم که به زنجير آويزون بود گرفت و اون رو به بالا کشيد در نتيجه زنجير و پستونهاي مونا هم بالا مي اومدن اونقدر اونها رو بالا مي کشيد که مونا هر لحظه امکان مي داد که گيره ها ديگه دارن باز مي شن ولي اين اتفاق هيچ وقت نيافتاد و سينه هاي اون اونقدر بالا مي رفتن که مونا فکر مي کرد که ديگه دارن کنده مي شن ديگه نتونست خودش رو نگه داره يه قدم جلو اومد و يه دفعه از پشت افتاد روي صليبي که با دستهاش از پشت نگه داشته بود. زمين براي بدن نرم و لطيفش زيادي زبر و خشن بود سعي کرد خودش رو بلند کنه تو همين لحظه علي با شلاق بلندي شروع به زدنش کرد اون ضربه هاش رو بيشتر بين سينه ها و روي کس مونا ميزد . مونا ديگه واقعا نمي دونست کدومش رو بايد تحمل کنه درد شلاق يا درد زمين خوردن و لوليدن روي زمين پر از سنگ و خاک رو. بعد براي چند لحظه همه چي تموم شد مونا با تمام خوش بيني اي که براش مونده بود فکر کرد شايد علي دلش براي اون سوخته بعد احساس کرد که علي داره اونو از رو زمين بلندش ميکنه آره علي اونو بلند کرد ولي روي سينه هاش خوابوند. مونا قدرت هيچ عکسالعملي رو نداشت بعد چند لحظه لبه يه چيز تيز رو روي شونه ها و پشتش احساس کرد بعد با همون جسم تيز که مونا اصلا نمي ديد چي هست روي لبهاي کسش و چوچوله اش کشيد اون رو طوري به کسش مي ماليد که انگار داره کيرش رو رو کس مونا مي ماله براي چند لحظه هم که شده مونا احساس خوبي بهش دست داد با همه دردي که کشيده بود و با اينکه احتمال مي داد هر لحظه ممکنه اون جسم تيز کسش رو زخمي کنه ولي ترجيح مي داد علي به اين کارش ادامه بده اون داشت در حقيقت براش جق مي زد ولي با چي خودش هم نمي دونست. بعد احساس کرد که پاهش باز شد و يه چيز سنگين روي ساق پاش افتاد اون همون صليبي بود که دستش گرفته بود ديگه پاهاش رو نمي تونست تکون بده تنها کاري که مي تونست انجام بده اين بود که صورتش رو تاجايي که ممکنه از زمين فاصله بده تا سنگهاي روي زمين صورتش رو اذيت نکنه . حتي با هر نفسي هم که مي کشيد درد رو توي سر پستونهاش احساس مي کرد بعد چند دقيقه علي گفت چيه زنگ تفريح مي خواي ؟ ولي من طاقت ندارم بعد همونطور که مونا دمر خوابيده بود و پاهاش باز بود کيرش رو يکدفعه تا ته توي کس مونا فرو کرد براي يک لحظه تمام دنيا دور سر مونا چرخيد و تا قبل از اينکه بخواد خودش رو با موقعيت جديد وقف بده و کير کلفت و بلند علي رو تو کسش بقبولونه علي کار خودش رو کرده بود و با حرکات سريع و بدون وقفه داشت کير خودش رو تو کس خشک و تنگ اون با شدت جلو و عقب مي برد اين حرکت براي مونا اصلا لذتي نداشت چون درد اون خيلي بيشتر از حتي گيره هايي بود که نوک پستونهاش رو فشار مي دادن . با همه اينها مونا اينقدر حشري بود و اينقدر درد کشيده بود که تصميم گرفت با اين کار اون هم حال خوش رو ببره دستش رو هر طوري که بود به چوچوله اش رسوند تا حداقل بتونه با مالوندن اون درد کس خشک و تنگش رو کمتر احساس کنه ولي هيچ فايده اي نداشت چون حتي دستش هم ديگه قدرت لازم رو براي مالوندن و جق زدن چوچوله اش نداشت هر کاري که مي کرد نمي تونست سرعت لازم و ريتم لازم رو به دستش بده بعد از اين حتي حس اينکه دستش رو برگردونه هم نداشت و دستش با ابنکه از اينکه زيرش مونده بود درد مي کرد قدرت برگردوندنش رو نداشت. بعد از چند دقيقه احساس کرد که علي روش دراز کشيد و همينطور گرمي خاصي رو تو کسش احساس کرد فهميد که علي آبش اومده و خيالش يه کم راحت شد و نفس عميقي کشيد . علي از روش بلند شد و دستش رو گرفت و مونا رو هم برگردوند ولي اون اصلا حس بلند شدن نداشت و همونجا به پشت خوابيد دستش رو طرف کسش برد روي اون گذاشت مايع گرمي که همون آب علي بود از زير سوراخ کسش سرازير شده بود و دستش رو حسابي خيس کرد علي بلند شده بود. رفت طرف صليب
اون رو برداشت و برد به يه درخت تکيه داد و شلاق رو هم برداشت و به يه گوشه برد. مونا کم کم حالش جا اومد بلند شد و نشست اولين کاري که کرد اون گيره هاي لعنتي رو از رو سر پستونهاش در آورد ولي اونها اينقدر محکم چسبيده بودن که حتي دست زدن و در آوردنشون هم براي اون درد زيادي داشت به هر مصيبتي که بود اونها رو در آورد و همونطور لخت نشسته خودش رو به نزديکترين درخت رسوند تا بهش تکيه کنه براش عجيب بود که چرا اصلا مهم نيست که لخت لخت توي يه جنگل خارج از خونه و تو يه محيط باز نشسته و اصلا هم اظطراب و ترسي از اينکه کسي اون رو تو اون حالت ببينه نداره. چند دقيقه اي احساس کرد که خوابيده بعد وقتي چشماش رو باز کرد ديد که علي داره با طنابي اون رو به همون درخت که بهش تکيه کرده بود ميبنده هيچي نگفت و هيچ کاري هم نکرد انگار که اون ساعتها آخرين ساعتهاي عمرش بود به خاطر همين هيچ اعتراضي نسبت به وقايع دو رو برش نداشت در ثاني مي دونست که اصلا کاري از دستش بر نمي ياد . تو ماههاي گذسته فهميده بود که علي هر کاري که بخواد مي کنه و از همون اول هم با هم طي کرده بودند که اين نوع سکس رو با هم تجربه کنن چون هر دو تاشون هم طالب اينطور سکس بودن ولي اين بار خيلي شديد تر و دردناکتر از هميشه بود با اين حال مونا همه اينها رو حق علي مي دونست و شايد هم براي همين بود که اجازه هيچ اعتراضي به خودش نمي داد تازه تو چند ماهي که با هم رابطه داشتن هميشه اين مونا نبود که درد مي کشيد چندين بار هم علي نقش برده رو بازي کرده بود و مونا از کتک زدن و ا‌ذيت و آزار اون لذت برده بود حتي چند بار کون علي رو با خيار و موز و اين جور چيزها خشک خشک کرده بود و از فريادهاي علي هر جفتشون لذت برده بودن در ثاني قرار اين دفعه رو هم با نوافق همديگه گذاشته بودن و هر چند که علي چيزي در مورد جزپيات نگفته بود ولي گفته بود که اين دفعه يه جور سورپريز براش داره و با دفعات قبلي فرق مي کنه و مونا هم که عاشق سکسهاي جديد و متنوع بود و از طرفي هم به علي اطمينان کامل داشت بدون هيچ قيد و شرطي قرار اون رو پذيرفته بود خلاصه علي دستهاي اون رو به طرف بالا و پشت سرش برد و اون رو محکم به درخت بست طوري که رو زمين نشسته بود و پاهاش کمي باز بود و کسش قشنگ از لاي پاش معلوم بود سينه هاي قرمز و متورمش هم چون دستهاش به پشت سرش رفته بود حسابي بيرون زده بودند و خودنمايي مي کردند.اينقدر محکم بسته شده بود که کتفهاش داشت از جاي خودش در مي اومد و پوست خشن تنه درخت رو رو پشتش به خوبي حس مي کرد. بعد پاهاي مونا رو از هم باز کرد تا جايي که ممکن بود چون تو اين چند ماهه فهميده بود که بدن مونا بيشتر از اوني که بايد نرمه و بدون آسيب رسوندن به اون مي تونه جاهاي مختلف بدنش رو به هر صورتي که مي خواد قرار بده . پاهاش رو حسابي به طرفين باز کرد . بالا برد و با طناب قوزک پاهاش رو تک تک به همون درخت بست حالا ديگه کس مونا درست مثل يه گوشت اضافه اي که از وسط دو تا رون در اومده باشه بيرون زده بود حتي سوراخ کونش هم کمي باز شده بود و از روبه رو قشنگ معلوم بود. مونا سعي مي کرد تا در همون حالت موقعيت راحت تري براي خودش پيدا کنه تا اقلا راحت تر بتونه نفس بکشه ولي هيچ فايده اي نداشت هيچ حالتي غير از حالت ممکن براش وجود نداشت و بايد باهاش کنار مي اومد علي همونطور لخت اومد طرفش کيرش رو طرف صورتش گرفت و به دهنش نزديک کرد مونا که منظور اونو خوب مي فهميد سريع شروع به ليسيدن کير علي کرد و بعد که حسابي خيسش کرد اون رو تا جايي که مي تونست تو دهنش فرو مي برد اونقدر که سر کير کلفتش رو تو حلقش احساس مي کرد و اين کار باعث مي شد احساس اق زدن و حالت تهوع بهش دست بده ولي خوردن کير اون هم با اين روش بيشترين حال سکسي رو بهش مي داد و اين رو هم خودش هم علي به خوبي مي دونستن و علي هم از اين کار لذت زيادي مي برد چون با سر کيرش به خوبي تنگي حلق مونا رو حس مي کرد و اين خيلي تحريکش مي کرد . همونطور که مونا مشغول مکيدن کير علي بود علي سينه هاي اون رو با شدت مي کشيد و سر اونها رو محکم فشار مي داد گاه گاهي هم با کف دست محکم زير سينه هاش مي زد به طوري که تا چند ثانيه سينه هاي نرم و قشنگش مي لرزيد و بالا و پايين مي رفت ولي مونا اينقدر از مکيدن کير اون لذت مي برد که درد ناشي از اين کاراي علي اصلا اذيتش نمي کرد و تازه بيشتر هم لذت مي برد.علي کيرش رو از دهن اون بيرون آورد و رفت سر وقت کسش اول دو تا از انگشتهاش رو تو کس اون فرو کرد و با انگشت شصتش چوچوله اش رو مي ماليد مونا اين کار رو خيلي دوست داشت چون هميشه احتياج داشت وقتي يه چيزي تو کسش بود با دستش چوچوله اش رو بماله و اين کار رو هميشه انجام مي داد ولي حالا که دستهاش بسته بودن و خودش امکان اين کار رو نداشت نهايت آرزوش بود که علي اين کار رو براش انجام بده. ولي علي خيلي زود اين کار رو قطع کرد چون همه انگشتهاش رو لازم داشت براي کردن کس تنگ مونا و خيلي زود همه انگشتهاش رو داخل کس مونا کرد طوري که حتي قسمتي از کف دستش هم تو کس اون که حالا تازه کمي هم به خاطر تحريک جزپي مونا بر اثر مکيدن کير علي و کمي هم به خاطر باقيمونده آب کير علي خيس شده بود فرو رفت. مونا احساس درد شديد توام با لذت داشت و اين همه اون چيزي بود که از يه سکس کامل انتظار داشت. بعد علي رفت و اون صليب رو دوباره آورد و کون مونا رو بلند کرد و صليب رو زير کونش گذاشت اين کار باعث شد که سوراخ کس و کون مونا بالاتر بياد و کمي هم جلوتر قرار بگيره تو اين حالت علي راحت تر مي تونست کير خود
ش رو تو کون مونا فرو کنه و بعد از چند ثانيه اين کار رو هم کرد کير علي از آب دهن مونا هنوز کمي خيس بود اطراف سوراخ کون مونا هم به خاطر عرقي که کرده بود يه کم نمناک شده بود علي هم همين رطوبت ها رو کافي دونست تا بدون هيچ مقدمه اي و فقط با زور هر چه بيشتر تقريبا نيمي از کير بلندش رو با يه حرکت داخل سوراخ تنگ و نيمه خيس کون مونا بکنه . اينکار اونقدر درد داشت که اينبار ديگه مونا اصلا يادش رفت که صداي جيغش ممکنه مردم اطراف رو به اونجا بکشونه براي همين از ته دلش جيغ بلندي زد که اين جيغ شهوت علي رو ده چندان کرد و باعش شد با سرعت شروع به عقب و جلو کردن کير خودش تو سوراخ کون مونا بکنه. اينقدر با سرعت اينکار رو کرد و اينقدر سوراخ کون مونا براي کير کلفتش تنگ بود که تقريبا بعد از هفت هشت بار جلو و عقب کردن خودش آبش اومد و سست شد و روي بدن لخت مونا افتاد . وقتي کيرش رو بيرون آورد کيرش با آب خودش حسابي خيس شده بود و مايع سفيد رنگ اسپرمش تمام کير اونو پوشونده بود بلند شده و کيرش رو طرف دهن مونا برد و مونا با ولع تمام شروع به ليسيدن کير اون کرد علي خوب مي دونست که طعم آب کير لذيذترين طعم دنيا براي موناست براي همين اونو هيچ وقت از اين لذت بي بهره نمي ذاشت. بعد از اين کار دست و پاهاي مونا رو از درخت باز کرد . مونا نفس راحتي کشيد و دست و پاهاش رو به اطراف پهن کرد تا مچالگي استخونهاش از بين بره و خستگيش در بياد. اين واقعا براي مونا يه سورپريز بود با همه دردي که کشيده بود احساس رضايت مي کرد و خوشحال بود از اينکه يه سکس درست و حسابي به سبکي که خودش عاشقش هست رو تجربه کرده براي همين تصميم گرفت که سورپريز خودش رو کامل کنه در حاليکه دست و پاهاش از خستگي رو زمين افتاده بود و علي هم کنارش به همون درخت تکيه کرده بود رو به علي کرد و بهش گفت علي من جيش دارم . علي تعجب کرد ولي بعدش خنديد و گفت توقع داري حتما الان که خسته اي من سرپات بگيرم مونا گفت نه توقع چيز ديگه اي رو دارم . علي يه کم فکر کرد ولي بعد از چند ثانيه منظور مونا رو فهميد به طرفش اومد و رو به روش نشست و بهش گفت خوشگلم هر چي که از کس تو دربياد من همه جوره باهاش حال مي کنم مونا که اين رو شنيد خوشحال شد که تو انتخابش براي زوج سکسيش اشتباه نکرده بلند شد و ايستاد به علي گفت دراز بکش علي رو پشتش دراز کشيد مونا درست مثل حالتي که روي صندلي توالت مي شينه پاهاش رو اطراف شونه هاي علي گذاشت طوري که سوراخ کسش دقيقا روبه روي سورت علي قرار گرفت بعد بهش گفت بخورش علي شورع به خوردن کس مونا کرد سريعتر و سريعتر زبونش رو تا جايي که مي تونست تو کس مونا فرو ميکرد در همين حال بود که احساس کرد مايع گرمي صورت و دهنش رو خيس کرد ولي اون به اين کارش ادامه داد و تازه احساس مي کرد که حشرش بيشتر و بيشتر داره مي شه در همون حال که مايع گرم صورت و دهن و قسمتي از گردن علي رو خيس مي کرد مونا فريادي از لذت کشيد و تمام بدنش شروع به لرزيدن کرد و سست و بيحال کسش رو روي دهن علي گذاشت و رو به جلو خم شد و سر خودش رو کمي بالاتر از سر علي روي زمين گذاشت و ديگه هيچي براش مهم نبود نه زبري و خشني خاک و سنگها که به صورت و سرش فشار مي آورد و نه ترس از اينکه کسي اون رو لخت مادرزاد توي جنگل کنار جاده ببينه.


من و زن عمو

ژوئیه 19, 2010

سلام اين داستان بر ميگرده به 3 سال پيش كه من 16 سالم بود . من زن عموم رو خيلي دوست داشتم و هميشه ميرفتم خونشون به بحانه ي بازي كردن با بچه هاش ، زن عموم خيلي جلوي من راحت بود و هميشه با تاپ شلوارك يا لباس خوابش راه ميرفت اخه فكر نمي كرد كه من بهش نظر داشته باشم . من هم هميشه ي خدا تا وقت پيدا ميكردم استفاده ميكردم به بدنش نگاه ميكردم خيلي بدن قشنگي داشت سينه هاي بزرگ كه اكثر اوقات تا وسطاش مشخص بود ولي حيف كه نميشد اون نوك سينه ي نازش رو ديد پاهاي كشيده و گوشتي و كون برجسته و نرم .زن عموم وقتي با لباس خوابش ميومد جلوم رونهاي تپل و گوشتيش معلوم ميشد و من رو حسابي حشري ميكرد !!! بالاخره من پسر بودم و اون موقع اوج نيازهاي جنسيم بود . خوب منم تا يه جايي ميتونستم خودم رو كنترل كنم ولي زن عموم نا خواسته وقتي با اون لباسا ميومد جلوم من رو ديونه ميكرد . يه بار وقتي با خانواده ي عمومينا رفته بوديم شمال سعادت به من رو اورد و صبح ساعت 6 از خواب پريدم ، خيلي گشنم بود واسه همين از اطاق اومدم بيرون و رفتم سر يخچال يه چيز خوردم و اومدم برم دستشويي فرنگي كه تو حموم بود كه ديدم خيسه و متوجه شدم كه يكي حموم بوده خواستم برم اون يكي دستشويي كه بغل اطاقه عموم بود كه ديدم لايه در بازه منم كه عاشق اين بودم كه زن عموم رو ديد بزنم واسه همين رفتم و از لايه در تو اطاق رو نگاه كردم . واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي من داشتم بدن لخت زن عموم رو ميديدم ، زن عموم داشت با هوله موهاش رو خشك مي كرد و بعد شروع كرد به خشك كردن بدنش اول رفت سراغ سينهاش وبعدم بقيه ي بدنش بعد رفت طرف چمدونش و يه شرت وسوتين قرمز و صورتيه راهراه برداشت و پوشيد ، واي كه من داشتم ميمردم وقتي ميديدم داره سينهاش رو ميزاره تو سوتينش . اون روز گذشت و من 4 روز بعد از اين كه از مسافرت برگشتيم صبح رفتم خونشون و قرار بود تا شب وايسم تا بابام بياد دنبالم . اون روز با لباس خوابش اومد جلوم يعني يه پيرهن يك سره تا وسطاي رونش ! صبح يه كم تو كاراي خونه بهش كمك كردم تا ظهر شد و زن عموم رفت رو تخت خوابيد و پسر عموم كه 2 سالش بود ( معين ) رو هم بغل خودش خوابوند به منم يه بالش داد و گفت بخواب . منم كه اصلا خوابم نميومد دراز كشيدم و داشتم فكر ميكردم كه چي ميشه كه يه سكس باهاش داشته باشم . كه يهو يه فكر به سرم زد كه وقتي خوابه برم سراغش ! صبر كردم تا خوابش ببره ، بعده يك ربع متوجه شدم كه خوابه واسه همين يواش يواش رفتم طرف اطاق خوابش . خيلي اروم خودم رو بهش نزديك كردم خيلي قلبم تند ميزد و ميترسيدم ولي شهوتم به ترسم قلبه كرد و جرات كردم دستم رو ببرم طرفش ! دستم رو گذاشتم رو پاش و نوازش كردم خيلي نرم بود اوردم بالا تر و به رونه تپلش رسيدم اروم نوازش ميكردم و ميبوسيدم . دستم رو از روي رونش برداشتم و از روي پپيرهن گذاشتم رو سينه هاش .سوتين نبسته بود و من خيلي راحت نوك سينش رو لمس ميكردم . از رو لباس كلي نوك سينش رو بوسيدم خيلي حشرم زده بود بالا ، پيرهنش رو زدم بالا و از رو شرت كسش رو مالوندم خيلي حال ميداد . منم كه داشتم ديوونه ميشدم تصميم گرفتم شرتش رو بكشم پايين و كس نازش رو ببينم . اروم شرتش رو كشيدم پايين كسش رو ديدم و ناخاسته رفتم طرفش تا بخرم . تا زبونم رو بردم لاي كسش يهو معين از خواب پريد و شروع كرد به گريه كردن . زن عموم با گريه ي معين بيدار شد و من و خودش رو در اون وضعيت ديد . دلم ميخواست زمين دهن باز كنه برم توش ! داد كشيد و محكم زد تو گوشم ، منم گريم گرفت و گفتم من واقعا دوستت داشتم و دارم ، به خاطر همين اين كار رو كردم زن عموم هم كه دلش واسه گريه هام سوخته بود بغلم كرد و گفت ازت توقع نداشتم لا اقل به خودم ميگفتي ، منم گفتم روم نميشد چي ميگفتم ؟؟؟؟؟!!! بهم گفت حالا ارضا شدي يا بازم ميخواي ؟ منم با كمال پر رويي گفتم مگه ميشه ازت دل كند . انقدر خوش سكسي كه 100 بار اب طرف بياد بازم دوست داره باهات حال كنه . خنديد و كفت پس فكر كردي عموت براي چي با من ازدواج كرد خندیدم و محکم به خودم چسبوندمش لبام رو رو لباش گذاشتم و…


هما

ژوئیه 18, 2010

من برای کاری مجبور شدم برم رشت اونجا خونه یکی از دوستای بابام به نام علی آقا مستقر شدم زمستون بود و حسن آقا و خانمش معلم بودن و میرفتن سر کارآنها یک دختر به نام هما داشتن که پشت کنکور مونده بود. و صبحها اون تمام کار خونه را انجام میداد و تا مادر پدرش بیان تو خون تنها بود. من صبحها میرفتم دنبال کارام و همزمان با علی آقا و خانومش میومدم تا اینکه یه روز من ساعت ده کارم تموم شد برگشتم خونه طبق معمول در حیاط باز بود. من یاالله گفتم و وارد خونه شدم دیدم هما نیست اما صدای آب میاد من هم گفتم اگر برم دم حموم بگم من برگشتم میترسه!
بهتره همینجا بشینم تا از حموم آمد منو ببینه من جایی بودم که در حموم را میدیم چند دقیقهای گذشت هما در حمومو باز کرد منو دید گفت آقا مهدی ببخشید میشه برین تو آشپزخونه تا من با حوله برم تو اتاقم من هم گفتم چشم رفتم تو آشپزخونه یهو صدای جیغ اومد من دویدم طرف صدا هما رو سرامیکای خونشون سر خورده و لخت افتاده زمین من رفتم طرفش و بلندش کردم خوشبختانه طوریش نشده بود و فقط ترسیده بود اما اصلا حواسش نبود که لخته من کمکش کردم بردمش تو اطاقش حولشو درست کردم و روی تخت خوابوندمش و رفتم براش آب قند بیارم همش پیش خودم هیکل توپولی و سفید هما و پیش خودم تجسم میکردم اب قند و درست کردم بردم تو اطاق دیدم به خودش اومده و داره خودشو جمع و جور میکنه و نشسته و میگه آقا مهدی ببخشید من هم گفتم خواهش میکنم وظیفس!
ازش پرسیدم جاییتون درد نمیکنه گفتش یه ذره پشتم من آب قند رو دادم بخوره و کنارش نشستم و به عنوان معاینه از رو حوله به کمرش دست میزدم تا اینکه کمکم با حالت مالش شروع کردم پشت هماو مالیدن اون هیچی نمی گفت من هم داشتم پشتشو میمالیدم یهو دیدم زل زده به چشمام و داره منو نگاه میکنه من هم از خدا خواسته بهش گفتم میخوای پشتتو بهتر بمالم بخواب اون جوری بهره اون گفت نه مرسی اما من گفتم این جوری دردش کم میشه اون دراز کشید و من با مالیدن کمرش کمکم خودم رو روی بدنش کشیدم و کنارش دراز کشیدم و بغلش کردم اون هم منو بغل کرد من هم دستمو بردم رو سینه هاش و سینهای سفیدشو مالیدن کلی مالیدمش و سینه هاشو خوردم رفتم پایینتر و با کسش بازی کردن اون رو فضا بود!
کسشم تمیز بود و خیس اما حسابی داشتم حال میکردم و کلی لب بازی و مالیدن کلی سر حال شده بودم تا اینکه دستشو کرد تو شورتم و با کیرم بازی کردن منم لباسامو در اوردم و بدون معطلی کیر و گذاشتم در کونشو فشار دادم تو تازه فهمیدم هما خانوم بله!
چون کیر من به راحتی وارد کون خانوم شد و هیچ آخ و اوخی هم نکرد
من هم تند تند تلنبه میزدم تا اینکه آبم اومد و ریختم رو سینه و شکم هما من کلی حال کرده بودم. و از انوقت به بعد همش میگفتم من میخوام برم رشت اما جور نمی شد همین چند روز پیش فهمیدم ازدواج کرده!
خوش بحال شوهرش هم از کس باهاش حال میکنه هم از کون!


دختران همسایه

ژوئیه 15, 2010

اسم من اشکان هستش دانشجوی رشته کامپیوتر می خواستم از خاطراتم براتون تعریف کنم .
البته توی این زمینه من پرخاطره دارم چون که به قول بعضی از دوستام من خیلی حشری هستم و معمولاً تمام فکرو ذکرم دنبال جنس مخالف و لطیف هستش راستش فکر کنم بیشتر به خاطر هاله دختر دانشجوی بود که همسایگی ما آمد.
اصلا ً بگذارین از همینجا شروع کنم و خاطراتم رو به صورت قسمت به قسمت و موضوعاتی که برام پیش آمده براتون بگم .
آره خونه ما توی یه مجتمع ساختمانی خیلی شلوغ و پلوغ هستش و معمولاً تواین جور مجتمع ها همه جور آدمی پیدا می شه اما از وقتی که هاله و سارا دو تا دانشجو به همسایگی دیوار به دیوار ما آمدن از همون موقع این عطش سیراب ناپذیر من به سکس بیشتر و بیشتر شد .
راستش شاید باور نکنید اما از وقتی که من هاله رو دیدم اینطور شدم انصافا ً ماه ماه یعنی خدا توی خلقت این دختر کم نگذاشته متاسفانه نمی تونم عکسی از چهره اون رو براتون ارسال کنم والا به هم حق می دادین حتی وقتی این دختر اصلا ً آرایش هم نمی کنه مثل یه عروسک می مونه .هنوز که هنوزه من وقتی اون رو می بینم نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم و سریع توی دستشوئی و ازخجالت کیرمون درمی آییم .
البته سارا هم دختر خوشکل و مامانی هست اما در مقایسه با هاله واقعاً باید ببینید تا قضاوت کنید.
خلاصه سه ماه از اومد اونها گذشته بود و من توی بد کفی بودم و اصلاً هم هیچ رقمی راه نمی دادند تا حداقل یه صحبت کوچیک فقط یه سلام و رد می شدند. توی یک روز جمعه که روی تخت دراز کشیده بودم و هی می خواستم توی ذهنم اون و سارا رو لخت تصور کنم و یه دستم هم توی شرتم و داشتم به یادشون با کیرمون ور می رفتم که آخر کلم داغ شد از سر ناچاری بلند شدم رفتم حمام تا یه دوش آب سرد بگیرم .
وقتی توی حمام داشتم لباسهام رو می کندم صدای شیرآب و دوش حمام همسایه یه لحظه توجه ام رو جلب کرد .چی داشتم می فهمیدم وای آره درست بود چرا تا حالا به فکر نبودم حمام همسایه بغلی یعنی هاله درست چسبیده بود به دیوار حمام ما یکمی که دقت کردم دو دستی زدم توی سرم وای که چقدر من احمق بودم. چون که تا حالا متوجه لوله کشی ساختمان نبودم آره پارسال که همه لوله کشی ساختمان خراب شده بود واسه اینکه هزینه زیاد داشت قرارشد لوله ها روکار کشیده بشن یعنی از سوراخی که بین دیوارها ایجاد کرده بودن لوله های ساختمان به هم چسبیده بود از همه جالبتر آن که لوله ای که بین دیوار حمام ما با هاله اینا ایجاد شده بود دورش رو با پشم شیشه بسته بودن نه با گچ و سیمان .
سریع نشستم زمین و آروم شروع کردم به کشیدن پشم شیشه ها از لای لوله یکمی که کندم آروم با یه چشم داخل رو نگاه کرم چیزی دیده نمی شد چون اون ور دیوار که یه تیغه بیشتر نبود رو هم پشم شیشه کرده بودن باید صبر می کردم چون امکان داشت موقع درآوردن متوجه بشن و این فرصت طلائی رو از دست بدم. خلاصه با هزار مکافات صبر کردم تا حمام اون تمام بشه بعد که مطمئن شدم یه پیچ گوشتی آوردم و آرام آرام شروع کردم به کشیدن
پشم شیشه اون ور دیوار. بالاخره موفق شدم یواشکی نگاه کردم چیز خاصی دیده نمی شد البته معلوم بود که سوراخ باز شده اما چون چراغ روشن نبود و تاریکی چیزی معلوم نبود.
منتظر شدم حتم داشتم که باید اون یکی امروز که جمعه است به حمام بره اما کی. تا عصر این پا و اون پا کردم مثل مرغ سرکنده می رفتم توی حال و دوباره برمی گشتم توی اتاقم و یه سر به حمام می زدم ببینم صدای میاد یا نه. خلاصه جون به لب شدم تا نزدیک ساعت نه شب وای صدای دل نشین دوش آب حمام من رو به پای سوراخ کشاند چراغ حمام خودمون رو خاموش کردم و روی زانو ایستادم و از سوراخ داخل رو نگاه کردم .
وای دو تا پای بلور سفید که از روی اون آب سرازیر بود رو دیدم یکمی بالاتر هنوز شرتش رو از پاش در نیاورده بود یه شرت سیاه به تن داشت و هی با خیس شدن آب بیشتر به اون می چسبید و می تونستم چاک کونش رو بیشتر ببینم هرچی سعی کردم بیشتر بالا رو نگاه کنم تا ببینم کدومشون هست هاله یا سارا اما بیشتر از ناف یا حداقل یکمی که خم می شد نوک پستوناش رو می دیدم .
همینجور که داشتم نگاه می کردم داشتم با کیرم ور می رفتم نمی دونم چند بار آبم اومد چون اصلاً چشم از توی سوراخ بر نمی داشتم. خلاصه توی همین نگاه کردن بودم و او زیر دوش داخل وان حمام ایستاده بود و خودش رو می شست غافل از اینکه یک چشم حریص داره دید می زنه که یکدفعه از بغل شرتش گرفت و با کشیدن به سمت پائین کاملا خم شد اما چیزی معلوم نشد فقط چند لحظه موهای سرش رو دیدم که دوباره برگشت بالا نتونستم متوجه
بشم که هاله بود یا سارا اما وای چی داشتم می دیدم یه کس توپل که توی کلی مو پیچیده بود وای خدا داشتم خودم رو پشت دیوار می کشتم وقتی که با دستش موهای کسش رو زیر دوش آب ، آب می کشید و می مالوند .
بعد یه دستی هم از پشت به چاک کونش کشید و برگشت یه کمی خودش رو به سمت راست خم کرد تا کپل کونش زیر دوش قرار بگیره و با دستش شروع کرد به آب کشی. بعد یه چند لحظه ساکت ماند دیدم لیف از بالا شروع شد و کم کم به اطراف ناف و ران بعد موهای کس و لای پاهاش رو بالیف می کشید لای کونش رو هم یکی دوبار با لیف قشنگ کشید وقتی اون کس و کون سفید تپلی رو آغشته به کف صابون دیدم دوباره یه تف به کف دستم زدم و تند و تند شروع کردم به مالیدن کیرم دست آخر که تمام شد یکمی آنطرف رفت وقتی برگشت دیدم یه خود تراش توی دستش بود داشتم دیوانه می شدم تا حالا کلی فیلم سوپر دیده بودم کلی هم کس کرده بودم اما انصافاً اعتراف می کنم که با دیدن این صحنه ها اینقدر حال نکرده بودم .
یه پاش رو از توی وان بیرون کشید و لبه وان گذاشت و بعد پاهاش رو از هم باز کرد حالا می تونستم از زیر موهای کسش لبهای بهم چسبیده کسش رو ببینم آرام با دست چپ پوست بالای موهای بلندش رو گرفت و شروع کرد به آن کادر کردن اطراف کسش وای معلوم بود که از موهای کسش خیلی خوشش میاد چون کلی زحمت کشید تا بالا و لای پاهاش رو تمیز و ردیف کنه من دیگه کمرم درد گرفته بود از بس که آبم اومده بود آخرش هم خودش رو زیر دوش شست و از حمام خارج شد.
درست بود که نفهمیدم هاله بود یا سارا اما خیلی خوش گذشت. اون روز گذشت تا یه چند روز بعد که من همش فکرم یا گوشم به صدای حمام بود دوباره صدا شنیدم مثل یه خرگوش دویدم توی حمام و دوباره نگاه کردم وای مثل اینکه اون یکی بود چون یکمی از نظر هیکلی فرق می کرد. شورت سفید به تن داشت و هی ورجه ورجه می کرد که یهو کشید پائین درست فکر کرده بودم این همون اولی نبود چون اصلاً مو نداشت و کاملاً تراشیده شده بود هرچند یکمی مو سبز شده بود اما معلوم بود که دوست نداره موی زائید داشته باشه کاملاً مشخص بود که کمی از اون یکی بیشتر باید حشری باشه البته من بعداً این دوتا رو تشخیص دادم اما الان واسه هیجان داستان نمی گم تا شما خودتان متوجه شوید چون هربار که دستش به لای پاهاش می برد بیشتر با کسش ور می رفت جوری که معلوم بود که با این کارش لذت می بره مخصوصاً لای لبهای کسش رو با انگشتش باز کرد و سعی می کرد که با شستن توی اون یه حالی هم بکنه. البته اون روز نه اما روزهای بعدی که من اون رو توی حمام دید می زدم توی وان دراز کشید هرچند که نمی تونستم چیزی ببینم اما از صداهای جیغ آروم و نفس زدنش معلوم بود توی وان داره خودش رو ارضاء می کنه.
از اون روز به بعد می تونستم چهره هرکدوم رو توی خواب و بیداری تجسم کنم .
تا اینکه یک روز پنج شنبه عصر از سر کلاس به خونه می آمدم که واسه خرید داروهای مادرم وارد داروخانه شدم توی اون شلوغی هاله رو که جلوی پیشخوان وسایل آرایشی ایستاده بود شناختم سریع نسخه رو به گیشه دادم و خودم رو از پشت به اون نزدیک کردم دیدم چهار بسته موبر پریزن خرید .وای پس خودش بود تمام این مدت که من داشتم از اون سوراخ دید می زدم تمام اون صحنه ها وای که بی اختیار کیرم شق شده بود و اصلاً چیزی متوجه نبودم یعنی اون دختر اینقدر حشری هست اما اصلا به ظاهر نمیاره آره چنان سیخ کرده بودم که سریع دستم رو جیبم بردم تا سر کیرم رو بکشم پائین تا از روی شلوار که پف کرده بود آبرو ریزی نشه وقتی پای صندوق رفتم نمی دونم چه جوری به دختر صندوقدار نگاه کردم که اخم کرد سریع به خونه برگشتم و می دونستم که باید بره حمام منتظر ماندم یادم هست اون شب شام هم نخوردم و از توی اتاقم بیرون نرفتم و منتظر بودم کف
کف بودم. هی صحنه های حمام کردن هاله و ور رفتن با کسش جلوی چشام می آمد. خلاصه شب ساعت دوازده گذشته بود که صدای آشنای دوش آب رو شنیدم سریع پریدم توی حمام و از سوراخ نگاه کردم. با تعجب سارا رو دیدم چون دیگه الان شناخته بودم کدوم به کدومه بعد یکمی آب کشی و ور رفتن با موهای کسش شیر آب رو بست و پای چپش رو روی لبه وان گذاشت نمی دیدم داره چکار می کنه اما بعد چند لحظه مایع سفید رنگ کرم شکلی رو مالید روی موهای کسش و آروم شروع به پخش کردنش به همه جا شد. آهان پس هاله این بود نه اونیکی من فکر کردم آره اما انصافا ً چرا داره موهای کسش رو تمیز می کنه اون که خیلی دوست داشت که تزئینش بکنه خلاصه برگشت و یکمی خم شد تا چاک کپل کونش از هم باز بشن و از همون موبر به اطراف سوراخ کونش و بعد روی کپل و کم کم به ران و تا ساق پاهاش خلاصه همه چهار بسته رو باز کرد و از کمر به پائین مالید. یه بیست دقیقه بعد دوش رو باز کرد و شروع به شستن خودش شد با شستن هرچه بیشتر با دستش موهارو می کند
هرچی بیشتر می شست خدا ی من تپلی کسش بیشتر معلوم می شد وقتی تمام شد و پا جفت جلوی سوراخ ایستاده بود بقدری ورم کسش تپل بود که از لای پاهاش بیرون زده بود. نمی دونم
اگه دیوار نبود می تونستم خودم رو کنترل کنم و بهش حمله نکنم چون وقتی که برگشت و پاهاش رو از هم باز کرد از جلو دستش رو تو برد و از لای پاهاش سعی می کرد با خودتراش باقی مانده موهای ریز اطراف کونش رو هم ترو تمیز بکنه توی همین وضعیت بود که کاملاً سوراخ کون معلوم بود وای معلوم بود که چقدر تنگه حتی انگشت کوچیکه من هم می تونست اون رو به درد بیاره چه برسه این کیر کلفت .
اون شب گذشت و من تا نزدیک صبح توی رختخواب چند بار به یادش خالی شدم. صبح توی آشپزخانه داشتم صبحانه میل می کردم که صدای سلام و احوال پرسی یه مرد توی راهرو پشت در آپارتمان با همسایه رو شنیدم با شنیدن صدای سار و هاله مثل فنر بلند شدم حتی مادرم تعجب کرد با پروئی از چشمی در آپارتمان نگاه کردم دیدم یه پسر جوان جلوی در آپارتمان هاله اینا ایستاده و اونطرف سارا که مانتو به تن داشت و معلوم نبود داره
از بیرون میاد یا داره می ره اما لای در هاله با یه رکابی و یه دامن تنگ که بالای زانوهاش است ایستاده از صحبتهاش فهمیدم که بله اون آقا پسر باید نامزد هاله باشه و امروز که جمعه است امده و سارا هم از خود گذشتگی می کنه و خونه رو واسه اونها داره خالی می کنه .
با ناراحتی برگشتم اصلا فکر نمی کردم که هاله نامزد داشته باشه راستش خیلی دلم می خواست باهاش دوست بشم اما نه به خاطر اینکه باهاش سکس داشته باشم بلکه نظرم این بود که به مادرم بگم که ……. خلاصه بگذریم دمق رفتم توی اتاق دراز کشیدم. بعد واسه اینکه از سرم به پره رفتم بیرون پیش رفقا .
بعد ناهار خوابیدم نمی دونم چند ساعت ولی وقتی از خواب بلند شدم دیدم داره هوا تاریک می شه صدای آب شنیدم فکر کردم که مامان هستش توی آشپزخانه داره ظرف می شوره
اما وقتی از اتاق بیرون آمدم دیدم هیچکی توی خونه نیست سریع دوزاریم افتاد که حمام؟
رفتم توی حمام اولش که پاهای پراز موی پشمالو رو دیدم گفتم آره آقا پسره کارش رو کرده حالا خم داره صفا می کنه کیر نیم شق شده اش که اطراف اون رو معلوم بود با تیغ حسابی تراشیده توی دستش بود و داشت باهاش ور می رفت می خواستم برم که یهو صدای بهم خوردن آب توی وان و بعدش صدای هاله رو شنیدم که گفت بسه بابا هی بهاش ور نرو وای!
چی داشتم می دیدم اونا دوتایی رفته بودن توی حمام وقتی سر زانوی سفید هاله رو از بالای لبه وان دیدم مطمئاً شدم. اون پسره گفت هاله اینجوری نمی شه توی وان دوتای جا نمی شیم بلند شو واستا سرپائی .
صدائی نیامد ولی با تکانی که به پاهاش می داد معلوم بود داره براش ناز می کنه. که پسره خم شد و با دستش دست هاله رو از توی وان بلند کرد و بطرفش کشید با بیرون آمدن هاله می تونستم قسمتهای از بدنش رو ببینم وقتی کاملا ً ایستاد سریع اون رو به دیوار تکه داد طوری که کپل کونش به سمت همون پسره شد حالا کیر اون شق شق شده بود یکمی با لیف شروع کرد به مالیدن پشتش تا آمد به سمت کون و کپل هاله دستش رو آروم برد لای پاهاش معلوم بود داره فشار می ده چون صدای هاله درآمد و یهو یه جیغ کوچولو کشید و گفت آخ نه بهنام فشار نده .
بعد آقا بهنام لیف رو کنار گذاشت و آهسته کیر شق شده اش رو نزدیک کون هاله کرد وقتی داشت لای پاهاش می گذاشت می تونستم به وضوح ببینم که هاله پاهاش رو به هم نزدیک کرد و سفت خودش رو گرفت اما مثل ینکه آقا بهنام یه فکرای دیگه کرده بود جون با عکس العمل شدیدی که هاله نشان داد و زود برگشت و گفت وای بهنام تو به من قول دادی نه اون که معلوم بود داره هاله رو مالش می ده سعی می کرد آرومش بکنه.
خلاصه کلی باهم کل کل کردن معلوم بود با اصراری که بهنام داره می خواد اون رو از کون بکنه چون به هاله قول داده بود که تا عروسی با جلو کاری نداشته باشه اینهارو از حرفهای که با هم می زدن متوجه شدم خلاصه با کلی مخ کاری پسره تونست مخ هاله رو بزنه و بلندش کرد واز توی وان بیرون آمدن دستهای هاله رو روی لبه وان گذاشت و و کون اون رو داد بالا همینجوری داشت واسش قصه می گفت که اصلاً درد نداره تو خودت رو شل کن من کف صابون می زنم لیز می شه و …..
بعد کلی با سوراخ هاله ور رفت و دست آخر سر کیر مبارک رو گذاشت لبه سوراخ کون هاله بیچاره و یکمی که فشار داد جیغ هاله بلند شد وای بهنام یواش بسه داره درد می کنه .
بهنام : نه هنوز که تو نرفته بخدا تو بی خودی می ترسی چیزی نیست که بیشتر فشار داد با هربار تو رفتن جیغ هاله هم بیشتر می شد.
هاله : آی داره می سوزه وای بهنام بکش بیرون بسه وای مامان جونم اما بهنام دست بردار نبود و هی اون رو از کمر گرفته بود و فشار می داد یکی دوبار بیرون کشد و دوبار تو برد و جیغ و فریاد هاله بلند شد وقتی از توی کون هاله بیرون کشید و کنار رفت دیدم نامرد چنان کرده که اون کون تنگ گشاد شده
بود و کمی هم کنارش خونی شده بود هاله از درد همینجور روی زمین چمباتمه زد و حالا می تونستم تا موهای سرش رو ببینم کنار وان سرش رو گذاشت انگاری داشت گریه می کرد اما بهنام بلندش کرد و کمی به حال آورد و شروع کردن به شستن هم دیگه گاهی وقتم باهم شوخی می کردن یکی دو بار هم هاله با کیر بهنام ور رفت و واسش می نالید اما بهنام خالی نشد. حمام تمام شد و رفتن.
آره حمام اونها تموم شد اما من بقدری پکر بودم چون دختری که دوست داشتم رو جلوی چشام اون پسره یلا قبا کرد و من فقط تونستم از سوراخ دید بزنم. زدم بیرون تا یکمی حالم جابیاد توی ذهنم همش صحنه های کردن هاله مثل یه فیلم ظاهر می شد هر دختری رو توی خیابون می دیدم چهره هاله بنظر می آمد وضعم خیلی خراب بود یهو دیدم توی خیابون جمهوری هستم معمولاً اونجا زیاد می رفتم واسه خرید لوازم یه دوری زدم که دوربین های کوچیک الکترونیکی رو که دیدم یه جرقه به ذهنم امد. آره واسه اینکه بتونم هاله و سارا رو توی حمام کامل ببینم این بهترین راه بود یکی خریدم و به خونه برگشتم و بعد نصب سیم کشی کردم و منتظر ماندم تا به موقع آزمایش کنم .
اولین بار که با دوربین شروع به ضبط و نگاه کردن کردم نوبت سارا بود اما انصافاً که عجب کون و کپلی داشت حتی یادم میاد وقتی داشتم واسه چندمین بار فیلمش رو توی کامپیوتر می دیدم بدون اینکه کیرم رو بمالم آبش درآمد. چند بار هم هاله رو کامل توی حمام دیدم و فیلمش رو ضبط کردم. توی بد کفی بودم و توی دلم قسم خورده بودم هرجوری شده هاله رو حتی به زور بکنمش تا جای که می خواستم با فیلم هاش ازش اخاذی کنم اما راستش ترسیدم .