معصومه یا شیوا ۲

این وضعیت تا جائی کشید که روزی شراره من رو به شرکتی که داشت اونجا کار می کرد دعوت کرد و با یه مردی قوی هیکل و چهارشانه اما واقعاً خوش تیپ آشنا کرد یعنی شراره توی اون شرکت به عنوان منشی بود البته خودش گفته بود که با صاحب شرکت رابطه هم داره وقتی من رو به صاحب شرکت و اون مرده معرفی می کرد امیر رو به عنوان وکیل شرکت معرفی کرد یه چندبار اون رو توی گلستان دیدم اولش فکر کردم اتفاقی اون رو دیدم اما بار سوم من رو دعوت کرد باهم یه جای بشینیم . امیر شروع به صحبت کرد و خیلی متین و با وقار صحبت می کرد اما من از نوع صحبت کردنش عاشقش شده بودم اما چیزی بهش نگفتم . چندبار هم باهم جلسه گذاشتیم دوست داشتم ببینم وضع مالی اون چطور هست خلاصه با هم یکی دوبار دفترش رفتم خیلی باکلاس بود و با هم یه چند جا که ادعا می کرد داره همزمان با وکالت ساختمان سازی می کنه و…. من هم عاشق خودش بودم و هم حس می کردم اگه از شوهرم جدابشم و با امیر ازدواج کنم خوشبخت می شم امیر هم خیلی برام قربون صدقه می رفت تا اینکه یک روز دعوتم کرد برم دفتر کارش. ساعت چهار بود که رفتم اونجا کلی باهم حرف زدیم اون مهربانت تر از همیشه بود کنارم روی مبل چرمی نشست و دوباره شروع کردیم به حرف زدن که اون دستش رو انداخت دور گردنم طوری که انگشتان دستش از روی مانتو روی سینه هام افتاد گرمی دستش رو روی سینه همام حس می کردم و کم کم تحرکات سفت شدن سینه هام رو حس کردم . مخالفت نکردم و اون بعد از مدتی صورتش رو آورد جلو و گفت …..: عزیزم می تونم ببوسمت چشمام رو بستم و گفتم ….: آخه ….. آخه نداره واقعا ً که دوستت دارم بعد بدون اینکه صبر کنه لبهام رو به لبش چسباند و محکم من رو بغل کرد من رو می بوسید و بیشتر به خودش فشار می داد صورتم رو به صورتش می مالید و بو می کرد دستهاش هم تمام بدنم رو ماساژ می داد تا اومدم به خودم بیام دیدم روی مبل چرمی داز کشیدم و امیر روی من خوابیده و هی من رو می بوسه من هم خوشم می امد و نمی خواستم مقاومت کنم . امیر هم دید که من مخالف نیستم دکمه های مانتو رو باز کرد و همینجور که روی من میلولید مانتو رو از تنم درآورد و دوباره شروع کرد به مالیدن سینه هام وقتی دست می کشید متوجه شد که من از زیر لباس سوتین نپوشیدم یه لبخند زدو گفت ……: وای که شما همون زنی هستید که من همیشه آرزو می کردم باهاش ازدواج کنم -با یه چشمک بهش گفتم …: چطور مگه چیزی نگفت و از لب بلوزم گرفت و کشید بالا و با دیدن پستونهای سفت و ورم کرده من تحمل نکرد با سر شیرجه زد و نوک سینه راستم رو به دهن گرفت و شروع کرد به مکیدن چنان میک می زد که آخ و اوفم بلند شد . گرمی کیرش رو روی شلوار لی تنگم حس می کردم و پف کردگی روی شلوارش می شد فهمید که شق شق شده امیر اون رو به من می مالید و با دستهاش سینه هام رو می مالید به هم و لای اون رو با زبون لیس می زد . واقعا از این کار امیر لذت می بردم این کار اون خیلی طول کشید . انگار می دونست که من خیلی حشری هستم دست آخر رفت پائین تر و با شکمم باز می کرد و می بوسید دستش رو انداخت و دکمه شلوارم رو باز کرد و زیپ رو هم بلافاصله پائین کشید مهلت نداد و محکم کشید پائین چون شلوار به تنم تنگ بود شرتم هم به همراه شلوار پائین کشیده شد که با دیدن کس تراشیده شده و ترو تمیزم دیوانه شد و دیگه بقیه شلوارم رو پائین نکشید و روی زانوهام ول کرد و رفت سراغ کسم یه دستی کشید و گفت …..: جون تو شرتم پات نبود – یه خنده ای بهش کردم گفتم ….: نه دیونه تو هول هستی این هاش توی پام بود -بعد سعی کردم شلوارم و شرتم رو از پام در بیارم و پرت کردم یه طرف و با دستم شرت سفیدم رو برداشتم و جلوی صورتش گرفتم . امیر با دیدن شرتم اون رو از من گرفت و مچاله کرد روی صورتش و شروع کرد به بو کشیدن بعد گفت …..: وای جون چه عطری عزیزم همیشه عطر بهش می زنی ؟ ….. : آره من هر هفته اپیلاسیون می کنم و هر روز بعد حمام به همه جام عطر می زنم ……: جون دارم می بینم انصافاً که خیلی خوشکل هستی ببخشید مثل این مانکن های زیبا توی سایتهای اینترنتی شدی – یکمی از این حرفها باهم زدیم که امیر دیگه نمی تونست خودش رو بیشتر از این – کنترل بکنه شرتش رو که پائین کشید با دیدن کیر به اون کلفتی و بزرگی هم باورم – نمی شد و هم شوکه شدم وای خدا اصلاً غیر قابل تصور بود البته امیر هیکل درشت و تنومند داشت اما هرگز فکر نمی کردم کیرش به اون بزرگی و کلفتی باشه بی اختیار وای گفتم که امیر با غرور تمام نگاهی بهم کرد و گفت …….: جونم عزیزم چی شد…….: وای امیر این چیه دیگه یه خنده ای کرد و از ته کیرش کرفت و به سمت من بلندش کرد بعد گفت …….: مگه چیه هنوز کاملا شق نکردم ……: وای بمیری هنوز شق نکردی اینجوری هست وای به اینی که شق کنی ……: خوب حالا توی که بره اون وقت می بینی با این جمله هردوتا پام رو داد بالا که خودش رو زیرم جا کنه . با یه لندی برگشتم بهش گفتم …….: نه نه امیر کافیه اصلا ً…….: ا چرا عزیزم هنوز اصل کاری مونده واسه چی …….: راستش راستش …….: خوب فهمیدم باور کن مواظب هستم اصلاً اذیتت نمی کنم سعی می کنم هرجای که بیشتر دردت اومد دیگه ادامه ندم با این حرفها و نوازشهاش من کاملاً خر کرد بعد ازش خواستم یکمی چرب کنه .که زود بلند شد و از توی کشوئی میزش یه تیوپ بیرون آورد شبیه کرم نبود ازش پرسیدم اون چی هست که گفت هیچی یه کرم که هم چرب می کنه و هم بی حس کننده است . با نوک انگشتش با دقت به همه جای کیرش مالید تازه داشت راست راست می کرد از قبل هم بزرگتر شد از دیدن کیرش دلم داشت هوری می ریخت می دونستم باید
خیلی درد داشته باشه بعد خم شد و از همون کرم به لبهای کسم مالید چنان با دقت این کار رو می کرد که معلوم بود توی کارش خیلی وارد هست یکمی از همون کرم رو هم به کونم مالید که با انگشت یه ذره فشار داد تا بند انگشتش توی کونم رفت دستش رو عقب زدم و بهش گفتم …….: اوی اوی نه دیگه اونجا نه …….: وای عزیزم اصل کاری که اونجاست …….: نه خیر هم ببین راست میگم امیر اگه بخوای اون کار رو بکنی همین الان می رم ……: خوب خوب هرچی تو بگی بعد کرم رو روی میز گذاشت و من رو روی مبل چرمی خوابوند خودش هم به لبه مبل تکیه داد بعد پاهام رو گذاشت روی شانه هاش حالا لای پاهام کاملاً از هم باز شده بود و آماده دریافت کیر کلفت امیر بود. اصلاًعجله نداشت خیلی خونسرد و با دقت سر کیر کلفتش رو به لبهای کسم می مالید و با چوچولم بازی می کرد انقدر این کار رو کرد که حس می کردم که کاملاً حشری شدم لبهای کسم از شدت تحریک کلفت تر شده بود امیر هم مالش های خودش رو رفته رفته بیشتر می کرد که یک دفعه سوزش عجیبی توی کسم حس کردم بی اختیار جیغی کشیدم و واسه تحمل به چرمی مبل چنگ زدم . راحت می تونستم تو رفتن کیرش رو توی کسم حس کنم یکمی سرم رو بالا آوردم تا ببینم توی چه وضعیتی هستم وای هنوز چیزی تو نرفته بود شاید یک سوم کیرش تو من نبود اما بقدری داشتم می سوختم که حد نداشت . بی اختیار ران های پام که نزدیک صورتش بود شروع به لرزیدن کردم و از اون می خواستم که تو تر نبره ……..: وای ای ای امیر بسه بسه دیگه تحمل ندارم تورو جون خودت بسه دارم می میرم آخ که داره بدجوری می سوزه ……..: وای جون جون باشه بیشتر از این تو نمی برم وای نمی دونستم چکار کنم هنوز حرکت رفت و برگشتی انجام نداده بود می دونستم اگه بخواد این کار رو بکنه از درد می میرم توی همین فکر بودم که امیر آروم آروم کیرش رو کشید بیرون اما دوباره داد تو این کار رو به آهستگی انجام می داد تا من کمتر اعتراض بکنم . اما رفته رفته حرکتش رو تند تر می کرد من هم دردم بیشتر می شد و بیشتر جیغ می کشیدم سرم رو بالا گرفته بودم نمی تونستم راحت نفس بکشم و هی جیغ و داد می کرد و از امیر می خواستم که تموم کنه اما انگار امیر از این وضعیت بیشتر لذت می بره . با اینکه به قول امیر کرم بی حس کننده مالیده بود بهم اما واقعاً از درد داشتم به خودم می پیچیدم چنان مبل رو چنگ زده بودم که بعدا که کارمون تمام شد دیدم یه چند جای روکش مبل رو با ناخنم کندم . توی این وضعیت بودم و اصلاً نمی تونستم سرم رو بالا بگیرم تا ببینم توی چه وضعیتی هستم چون هرچی من با زور خودم رو عقب می کشیدم تا اون بیشتر از اون تو نبره اما امیر هم پیشروی می کرد تا جائی که سرم به تکیه گاه مبل گیر کرده بود کمر و پاهام هم که کاملاً در اختیار امیر بود هیچ راهی جزء اینکه درد رو تحمل کنم تا اون راحت بشه و من رو ول کنه . اما انگاری تمومی نداشت وقتی موهای پرپشت کیرش رو روی پوست بغل کسم حس کردم فهمیدم که امیر زده زیر قولش و همه اون کیر کلفت رو توی من جا کرده با هزار زورو زحمت یکمی خودم رو جابجا کردم تا وضعیتم رو ببینم و به زور بهش گفتم ……..: آخ نامردی کردی امیر قول دادی که تا ته نکنی اما انگاری اون دیونه شده بود جوابم رو نمی داد و مشغول کار خودش بود از تو حس می کردم که رحمم داره پاره میشه اما هیچکاری نمی تونستم بکنم امیر دیونه شده بود توی همین حال بودم که امیر جفت پاهام رو از روی شانه هاش برداشت و جفت جلوی من گرفت و چندتا ضربه به همین شکل بهم زد که از درد داشتم می مردم فکر کردم کارش تموم شد اما وای چون همین جور که کیرش توی کسم بود با چرخواندن پاهام من رو به پشت برگرداند از درد یه چند ثانیه هیچی نفهمیدم حتی گوشهام اون لحظه صدای جیغ خودم رو نشنید نفهمیدم چی شد اما وقتی یکمی حالم جا آمد دیدم روی مبل دمر خوابیدم و پاهام روی زمین افتاده و روی زانو به مبل تکیه داده بودم و سینه هام روی مبل قرار گرفته بود اما هنوز کیر امیر توی کسم بود و هی تند وتند داشت حرکت رفت و برگشتی می کرد جای برای اعتراض نداشتم کاملاً در اختیار اون بودم و هیچ کاری نمی تونستم بکنم چون با اون هیکل قوی خودش من رو کاملاً بغل کرده بود و اصلا ًنمی گداشت حتی یه تکان هم بخورم . درست نیم ساعت بود که من رو داشت از کس می کرد اما نمی دونم چرا آبش نمی آمد از این روش هم که خسته شد کیرش رو بیرون کشید و کنار مبل روی زمین داز کشید و ازمن خواست روی کیرش بشینم با ناله و زاری بلند شدم ازش خواهش کردم که دیگه تموم کنه اما اصرار می کرد چاره نداشتم پاهام رو از هم باز کردم و به دوطرف پاهش گذاشتم و آروم روی کیرش به حال چنباتمه نشستم مجال نداد با نزدیک شدن کسم فوری کیرش رو کرد توی کسم و محکم بغلم کرد توی این وضعیت یکمی راحت تر بودم و درد کمتری داشتم دستاش همش داشت کار می کرد و چنان من رو محکم بغل کرده بود که موهای سینه هاش کخ به پستونام مالیده می شد یه حس خوبی بهم دست می داد حالا دیگه من هم اورگاسم شده بودم حس کردم که داره سوراخ کونم رو با انگشت می ماله که یهو انگشت وسطش رو کرد تو وای درد داشتم جیغ کشیدم و دستم رو بردم جلو تا نزارم بیشتر ببره تو اما مچ دستم رو گرفت و کنار کشید با دست دیگم این کار رو کردم که اون رو هم کنار زد با هربار ضربه از پائین به کسم دوسه بار انگشتش رو توی کونم جلو و عقب می کرد راستش تا اون موقع هم زمان از دو طرف تحریک نشده بودم . از من انکار بود و از اون اجبار که حوصله اش رو سر بردم که یهو هم خودش و هم من رو بلند کرد و محکم روی مبل به حال دمر انداخت اولش فک
ر کردم دوباره می خواد از کس بکنه اما وقتی دیدم سر کیرش به کونم چسبید فهمیدم که می خواد چکار بکنه سعی می کردم نزارم کارش رو بکنه و هی ازش خواهش ی کردم اما دیوانه وار مشغول کار خودش بود دو سه بار بهش لگد زدم اون هم چند تا سیلی زد روی کپل کونم . کونم رو چنان سفت گرفته بودم که نتونه هیچ کاری بکنه اما همچنان سعی می کرد که چاک کونم رو از هم باز کنه با دست از پشت چنگ زدم به ران پاش و محکم ناخنم روکردم توی پاش که یکمی زخمی شد اما دست بردار نبود موچ هر دو دستم رو گرفت و پشت کمرم نگه داشت یه چند تا سیلی محکم زد به کپلم یه لحظه شل شدم که امیر از فرصت استفاده کرد و سر کیرش رو تونست بمنه تو کونم چون چربی هم بود کمک کرد تا راحت تر بتون این کار رو بکنه باز هم از شدت درد البته اینبار بیشتر بود هم گوشهام چیزی نشنیدن و هم از حال رفتم اما هنوز درد رو حس می کردم امیر هرچی زور داشت داشت می داد طوری که از شدت لذت اون هم داشت داد می زد هرچی تو تر می رفت دردم بیشتر می شد حس کردم که کونم داره از هم جر می خوره چنانان می سوختم که حدو حساب نداشت از شدت درد گریه ام گرفت اما امیر دیونه اصلاً گوشش بدهکار نبود از ناچاری با مشت روی مبل می زدم و چندتا هم فحش نثار امیر کردم و می گفتم که نامرده اما امیر از این کارهام بیشتر لذت می برد چون هرچی من فحش می دادم اون تندتر حرکت رفت و برگشتی کیرش رو انجام می داد هنوز هم باورم نمی شه کونم چه جوری اون کیر کلفت و بلند رو توی خودش جا داد اما حس می کردم که الان باید روده هام از هم پاره بشه چنان درد داشتم که قابل وصف نیست بعد از مدتی کیرش رو کشید بیرون و چند لحظه بعد گرمی آب کیرش رو روی کپل کونم و کمرم حتی تا پشتم و گردنم که پاشید حس کردم . یه چند دقیقه به همون حال ماندم بعد که برگشتم دیدم امیر از ضعف روی زمین دراز کشیده و با کیرش بازی می کنه غرق در عرق با ناراحتی چند تا فحش نثارش کردم و گفتم …….: امیر خیلی بی شعور قرارمون اینجوری بود احمق …….: وای شیوا جون مرسی تا حالا اینجوری کون نکرده بودم ……: برو گم شو احمق نفهم دیوس من و باش که فکر می کردم دوستم داری می رم ازت شکایت می کنم که امیر با ناراحتی از روی زمین بلند شد و دو تا کشیده زد توی گوشم و گفت …….: برو جنده خانومی هرکاری خواستی بکن . مگه جنده نیستی اصلاً تصور نمی کردم که امیر بزنه توی گوشم هنوز در سیلی رو توی گوشم حس می کردم از ناراحتی زدم زیر گریه و نا خواسته حمله کردم طرفش و با فحش بهش گفتم ……: جنده اون نه نه ت بی شرف که امیر من رو گرفت و گفت …..: چطور شد می خوای چکار کنی مگه از رو نرفتی هان حالا نشونت می دم بعد روی من نشست و دونا کشیده زد توی صورتم و با دست صورتم رو گفت و فشار داد تا دهنم از هم باز بشه و با دست دیگه کیرش رو چسبوند به لبهای دهنم و با حرص و عصبانیت گفت ……..: بیا حالا نشونت می دم جرت می دم جنده تا به فهمی با کی طرفی وای کار رو بیشتر خراب کرده بودم وقتی دست انداخت و دو تا انگشتی کرد توی کسم کشید بالا فهمیدم که واقعا می خواد جرم بده هلش دادم از روم کنارزدم و شروع کردم به التماس کردن …….: باشه باشه امیر غلط کردم باشه امیر ولم کرد و از روی من بلند شد و گفت …….هان حالا شد یه چیزی یالا بلند شو کس و کونت رو جمغ کن بزن به چاک تا دوباره نکردم توی اون کونت سریع از جام بلند شدم و شرت و کرستم رو از این ور و آن ور پیدا کردم و با عجله پوشیدم گریه ام گرفته بود از اینکه گول این آدم کثیف رو خورده بودم . اما امیر همچنان داشت بهم بدو بیرا می گفت …….: جنده نیستی هه هه آره من که باورم شد تو شوهر داری خاک تو سر شوهرت بعد زد زیر خنده . از توهین های اون بیشتر عصبانی می شدم اما از ترسم چیزی نگفتم و لباس هام رو پوشیدم و وقتی می خواستم برم بیرون با گریه بهش گفتم ……..: من گول تورو خوردم اما خدا عوضش رو در میاره ……..: برو بابا جنده هام مگه خدا دارن ؟سریع از پله ها پائین آمدم و خودم رو به خیابان رسوندم و اولین تاکسی دست بلند کردم و دربستی گرفتم . توی تاکسی هنوز کونم می سوخت درد داشتم تمام بدنم بو می داد بوی آب منی کثافت امیر بود هرجوری توی صندلی تاکسی جابجا می شدم اما بازهم کونم درد می کرد تا بالاخره رسیدیم خونه پیاده شدم و رفتم یک راست حمام . یه دوش گرفتم و حوله ام رو پوشیدم و از خستگی روی تخت همینجوری لخت خوابم برد .وقتی از خواب بلند شدم هوا تاریک شده بود اما شوهرم هنوز نیامده بود توی تاریکی اتاق بلند شدم و لباس پوشیدم و بیرون آمدم . رفتم آشپزخانه هنوز از دست امیر ناراحت بودم نمی دونستم برم شکایت بکنم یا نه اما می ترسیدم هنوز کونم درد می کرد یکمی هم خارش داشت ئو سه بار حین کار از رو دامن و شرت سوراخم رو خاروندم که دست آخر از زیر دامن دستم رو بردم و از روی شرت یکمی مالیدم و خوارش دادم دستم یکمی تر شد دستم رو بیرون کشیدم دیدم خیس شده بو کردم بوی بدی داشت دامنم رو بالا زدم و شرتم رو پائین کشیدم دیدم کثیف شده بود رفتم جلوی آینه میز توالت پام رو به یک طرف گذاشتم و خم شدم وای دیدم کونم یکمی پاره شده و کنترل نداشتم که خودم رو جمع و جور کنم آی وای یکمی پماد زدم نا شب خوب بشه خدا خدا می کردم که امشب شوهرم هوس نکنه . اما متاسفانه شب وقت خواب هرچی بهانه آوردم اما شوهرم قبول نکرد وقتی لختم کرد با تعجب بهم گفت شیوا چیه شده چرا کبود شدی وقتی چشمش به سوراخ کونم افتاد بیشتر ناراحت شد و کم کم سوال و جوابهاش من رو کلافه می کرد که کم کم ناراحت شد و موضوع رو متوجه شد و شروع کرد به ناسزا گفتن که تو
به من خیانت کردی به حسابی منو کتک زد من با گریه و زاری التماس می کردم اما توی اتاق منو زندانی کرد . فردا هم بزور من رو کلانتری برد و از اونجا شکایت و شکایت بازی اولش من قبول نکردم و گفتم اون خودش این بلا رو سز من آورده اما بعداً که توی پزشکی قانونی معاینه شدم قیول نکردن دیگه خیلی دیر شده بود تا من قضیه امیر رو پیش بکشم چون معلوم بود که من به شوهرم خیانت کردم . کارم بدجوری گره خورده بود چند هفته توی زندان بودم و منتظر حکم دادگاه که حتماً سنگ سار بود توی اون چند هفته دیوانه شده بودم پدرو برادرانم هم از ترس آبروی خودشان من رو رها کرده بودن از ترس شبها کابوس می دیدم .جلسه آخر دادگاهم آخونده خیلی هیز بود از اون هیکل و خوشگلی من خوشش آمده بود سعی کرد توی اتاق دادرسی تنها باشیم رو به من کرد و گفت ……..: من میتونم تو رو از سنگ سار نجات بدم حداقل شلاق بخوری اما یه شرطی داره با ناباوری نگاهش کردم اصلاً باورم نمی شد این همون قاضی هست که داره اینجوری با مهربانی بامن حرف می زنه زبونم بند آمده بود نمی تونستم حرفی بزنم ولی با لکنت بهش گفتم …..: چه جوری حاج آقاخندید و گفت ……: خوب اونش بامن البته اگه شرط من رو قبول کنی اول متوجه منظورش نبودم گفتم …….: چه جوری حاج آقا به من رحم کنید نمی خوام بمیرم وزدم زیر گریه و توی همون حال گفتم …….: باشه هر شرطی باشه قبول دارم با اون چشمای هیزش نگاهی بهم کرد و گفت …….: شما دختر زیبای هستید همشیره اگه موافقت فرمائید در صیغه من باشید من یک جوری به شما کمک کنم چاره نداشتم با التماس قبول کردم و دوباره برگشتم توی بازداشتگاه دو شب بعد عصر بود که من رو دوباره پیش قاضی بردن یک برگ صیغه نامه بود که جلوی من گذاشت و از من خواست تا آن را امضاء کنم از ترس بدون اینکه بخونم همه جاهای که اون گفت من امضاء کردم . چند روز بعد دادگاهم بود وقتی رای رو برایم خواندن نمی دانتستم بخندم یا گریه کنم و دادگاه به جهت اینکه من در دادگاه آخر اقرار نکرده بودم و این رو قاضی برایم یاد داده بود که بنویسم از سنگ سار نجات پیدا کردم و فقط 74 ضربه شلاق برایم بریدن . البته شلاق رو به صدقه سری کس و کونم نخوردم چون شبی که فردا قرار بود من رو شلاق بزنن انگار قاضی اجرای احکام فهمیده بود که من با قاضی رو هم ریختم . چون شب من رو بردن تاقش و وقتی تنها شدیم اون هم مثل همون قاضی شروع کرد به تعریف و تمجید از من اما مثل اینکه خیلی حشری بود چون درخواست آقا نقد نقد بود واسه همین درو از پشت قفل کرد و اول براش یه ساک حسابی زدم و بعد روی همون میز یه کس و کون حسابی بهش دادم که چون از این وضعیت چندان لذت نبردم جزئیاتش رو برای شما تعریف نمی کنم . وقتی برگشتم توی بازداشگاه شب توی خواب فکر کردم آره دیگه حسابی جنده شدم . از فردا هم که آزاد می شدم قرار بود شش ماه در صیغه حاج آقا باشم . فردا هم توی اتاق قاضی اجرای احکام یه ساک براش زدیم و این شد 74 ضربه شلاق ما …..؟!!!!

8 پاسخ برای معصومه یا شیوا ۲

  1. پشیمان می‌گه:

    خواهشا داشتان سکسی نخونید
    من که خوندم و فیلم و عکس دیدم و … غیر از اعصاب خوردی و ناراحتی روانی هیچی نداشت
    بخاطر خودتون نخونید
    هرجا هم برسم مینویسم و میگم که بلایی که سر من اومد سر بقیه نیاد
    دیگه خودتون میدونید

  2. پشیمان می‌گه:

    خواهشا داشتان سکسی نخونید
    من که خوندم و فیلم و عکس دیدم و … غیر از اعصاب خوردی و ناراحتی روانی هیچی نداشت
    بخاطر خودتون نخونید
    هرجا هم برسم مینویسم و میگم که بلایی که سر من اومد سر بقیه نیاد
    دیگه خودتون میدونید

  3. مگه فضولی می‌گه:

    اولا داستاناتون خوبه ولی تخیلی بعدم آقای پشیمون اگه ناراحتی و پشیمون اینجا چه گوهی می خوری و چرا اینجایی باز بابا تو عمرا پشیمون باشی اینم از کس کشیته که میایی و بقیه رو مجاب میکنی که تورو خدا اینجو نکنین کسی این حرفو میزنه که پشیمونه واقعی باشه نه مثل تو یه دسمال کشه جاکش

  4. مگه فضولی می‌گه:

    اولا داستاناتون خوبه ولی تخیلی بعدم آقای پشیمون اگه ناراحتی و پشیمون اینجا چه گوهی می خوری و چرا اینجایی باز بابا تو عمرا پشیمون باشی اینم از کس کشیته که میایی و بقیه رو مجاب میکنی که تورو خدا اینجو نکنین کسی این حرفو میزنه که پشیمونه واقعی باشه نه مثل تو یه دسمال کشه جاکش

  5. یاسی می‌گه:

    بادرود در سال 91قیام سبز ایران پیروز خواهد شد ومردم میتوانند ازادانه به بار وکاواره باز کنند وبه شادی وعشق بازی بپردازند میگی نه نگاه کن

  6. یاسی می‌گه:

    بادرود در سال 91قیام سبز ایران پیروز خواهد شد ومردم میتوانند ازادانه به بار وکاواره باز کنند وبه شادی وعشق بازی بپردازند میگی نه نگاه کن

  7. یاسمی می‌گه:

    عجب بابا پیش گو بودی وما نمیدونستیم اولا بیسواد کاباره نه کاواره برو سوادتو قوی کن بعد چیز بنویس جادوگر کس مشنگ مستی هم درد مرا دوا نکرد

  8. یاسمی می‌گه:

    عجب بابا پیش گو بودی وما نمیدونستیم اولا بیسواد کاباره نه کاواره برو سوادتو قوی کن بعد چیز بنویس جادوگر کس مشنگ مستی هم درد مرا دوا نکرد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: