تبادل دختر بین دو رفیق

جريان بر ميگرده به وقتي كه من 14 سالم بود … بابام اون موقع يه دوستي داشت كه خيلي با بابام صميمي بود و حدود 35 سال سن داشت و با خونواده ما رفت و آمد خانوادگي داشتن و خلاصه ما و اونا خيلي به هم اعتماد داشتيم حتي از فاميلامون بيشتر … حتي توري بوديم كه اگر زن دوست بابام ميخواست جايي بره و خودش وقت نداشت كه بره و زنش رو برسونه بابام اونو ميبرد و از اين حرفا … يه روز كه بابام اينا ميخواستند برن عروسي و من هم چون اون روز بايد تو مدرسه امتحان ميدادم نرفتم و بابام هم يه زنگي به دوستش زد و منو سپرد به دوستش و رفتند … دوست بابام هم منو برد خونشون .. يكم با دخترش بازي كردم و يه كم هم ميوه اينا خوردم تا وقت مدرسه شد و دوست بابام منو برد مدرسه و گفت خودم ميام دنبالت و رفت و منم رفتم ت ومدرسه … وقتي مدرسه تعطيل شد و اومدم بيرون ديدم با ماشينش جلو در مدرسه وايساده و منتظرمه … سوار شديم و رفتيم جلو در خونشون و همين كه پياده شدم يهو پام ليز خورد و افتادم تو جوب آب و كلي خيس شدم … شانس آوردم كه كيفم تو ماشين بود وگر نه همه كتابام خيس ميشد سري منو از جوب كشيد بيرون و منم كه داشتم گريه ميكردم و كلي خجالت كشيدم … منو برد بالا و هي ميگفت عيب نداره خودم تا حالا 100 بار افتادم تو جوب و كفشام و در آورد و رفتيم تو و گفت عمو لبا ساتو در بيار ببرمت هموم … گفتم به خاله ميگي بياد ؟‌( زنش ) گفت با دخترم رفته خونه يكي از فاميلا مون و شرو كرد لباسام و در بياره و من و لخت كرد و لباسام رو ريخت تو يه سبد … من فقط با يه شرت جلوش وايساده بودم … بعد خودشم لخت شد و گفت منم كثيف شدم بايد خودمو بشورم و دستم و گرفت و گفت با هم بريم حموم و منم چيزي نگفتم و رفتيم تو حموم … يكم زير دوش منو شست و بعد خود شم اومد زير دوش … بعد از اون همه بدنم رو با ليف و صابون شست و بعد خودشو ليف كشيد و يهو شرتش رو در آورد و من واسه اولين بار كير ديدم … با ليف كيرش رو شست و بعد شرت منو در آورد و كس و كون منو ميشست و بيشتر با دستش كف صابون رو ميماليد به بدنم … به كسم به كونم به سينه هاي كوچولوم به پا ها و كمرم … كم كم يه حسي بهم دست داد از اينكه داشت منو دسمالي ميكرد من خوشم ميو مد … منو رو شكم خابوند رو زمين و گفت عمو جون به كسي نگي ها باشه ؟ … من كه منظورش رو نفهميدم گفتم باشه بعد كيرش رو گذاشت لاي كونم و بالا پايين كرد … گفتم عمو چيكار ميكني ؟ گفت هيچي عزيزم و يهو كونم يه دردي گرفت كه چشام سياهي رفت و سرم يه لحظه گيج رفت و نفسم بند اومد و من فقط گريه كردم و داد زدم و خواستم برم كنار كه منو محكم نگه داشت و گفت الان تموم ميشه ساكت شو كه من بازم داد زدم و تكون مي خوردم كه كيرش در اومد … حتي در اومدنش هم درد داشت … يهو محكم زد زير گوشم و سرم داد كشيد و منو كتك زد … و گفت يا عين آدم بخواب يا ميكشمت و باز هم منو كتك زد همه جام درد ميكرد … بعد دوباره منو خوابوند و كيرش و گذاشت لاي كونم و كرد تو و من جيق زدم كه بازم زد زير گوشم … من ديگه ميترسيدم جيق بزنم و اون هم هي كير گندشو بهم فشار ميداد و من بيشتر دردم ميومد و بهش التماس ميكردم ولم كنه ولي اون گوش نمي كرد و عقب جلو ميكرد … من داشتم ميمردم از درد … يه چند تا نفس عميق كشيد و كيرشو كشيد بيرون و گفت دهنت رو باز كن و من هم از ترس يكم باز كردم … چونم رو گرفت و سر كيرش رو گرفت دم دهنم و كيرش رو ميماليد گفت همه شو ميخوري اگه بريزه زمين ميكشمت و يهو يه چيزي ريخت تو دهنم … فكر كردم جيش كرد تو دهنم و كم بود حالم بهم بخوره و دهنم و بستم و بقيش رو صورتم ريخت كه بازم زد زير گوشم و منو خابوند رو زمين و با انگشت آبهايي رو كه رو صورتم بود رو جم كرد تو دهنم و گفت قورت بده منم از ترس همه رو قورت دادم … بعد منو شست و برد بيرون و حوله دخترش رو پيچوند دورم … وقتي از اتاق رفت بيرون من بازم گريه كردم و كونم رو ميماليدم تا دردش كم بشه … تا فرداش كه جمعه بود خونش موندم و كلي باهام مهربون شده بود و شب هم شام منو برد بيرون و واسم شام خريد و بعدش هم يه عروسك خوشكل و شب هم بغلش خوابيدم … كلي باهام ور رفت و كسمو ماليد و خورد … منم خيلي خوشم ميومد تا اينكه يه حس خيلي خوبي بهم دست داد و احساس سبكي كردم بعدش منو بغل كرد و گفت خوشت اومد ؟‌گفتم آره … گفت بخاطر حموم منو ببخش و از اين حرفا … فرداش كه بابام اومد دنبالم ديدم دختر دوست بابام همراشه و خيلي ناراحت و با بابام خدافظي نكرد و موقعي كه ميرفت خونه با هم سلام عليك كرديم و من رفتم تو ماشين بابام … تو راه گريم گرفت و به بابام گفتم كه عمو منو اذييت كرد و كتكم زد … بابام گفت عيب نداره عموته ببخشش … ولي عوضش برات اون عروسكي كه دوست داشتي رو خريده … من يهو يادم افتاد كه من فقط به بابام گفته بودم اين عروسك رو دوست دارم و بابام هي واسه خريدنش امروز فردا ميكرد ولي دوستش واسم خريد حتي بدون اينكه ازم بپرسه … انگار ميدونسته من چي ميخوام … بعدها فهميدم بابام منو با دختر اون عوض كرده … و دليل سميميت بيش از اندازه اونا هم سكس ضربدري بوده يعني بابام با زن اون و اون با مامانم … .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: